فاصلهها از میان برداشته شده اند و حال و گذشته در هم آمیخته اند: حسینای
محسور شده با زلفی آشفته ایستاده است، اما نه بر پلههای شهرداری که در
ذهن نوشافرین؛ دکتر معصوم طناب دار حسینا را میبافد و با قنداق موزر به
مغز نوشافرین می کوبد؛ سرهنگ در پی پیمودن پلههای ترقی از شیراز به سنگسر
می افتد؛ ملکووم آلمانی
در کار ساختن یک پل بزرگ از کوه پیغمبران به کافر قلعه است؛ و سروان خسروی
در پی آن است که همه کوچههای شهر به خیابان خسروی ختم شوند. اما همه یک
داغ به پیشانی دارند؛ همان که سال بلوا را آغاز میکند. همان که همه ناچار
به انتخابش بوده اند. و مقصر کیست وقتی بازی و بازیگر یگانه نیست؟
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم فروردین ۱۳۹۰ ساعت 0:9 توسط فعال
|
ترجمه رمان مشهور و پروفروش "اندازهگیری جهان" نوشته دانیل کلمان سال جدید در ایران منتشر میشود.
به گزارش خبرنگار مهر، "اندازهگیری دنیا" رمان معروف دانیل کلمان نویسنده
آلمانی استرالیایی با ترجمه ناتالی چوبینه در سال 1390 از طرف نشر افق
منتشر خواهد شد.
این رمان که تا کنون در ایران منتشر نشده ولی به نام "مساحی جهان"
معروف است بیش از یک ونیم میلیون نسخه از آن در کشورهای آلمانی زبان به
فروش رفته است.
دانیل کلمان این رمان را در سال 2006 منتشر کرد که ترجمه انگلیسی این
رمان هم بسیار موفق بوده و روزنامههای معتبر انگلیسی نقدهای مثبتی بر آن
چاپ کردهاند.
کلمان 35 ساله بیش از همه با کتاب پرفروش "اندازه گیری جهان" به شهرت
رسیده ولی رمان دیگر او با نام "شهرت" نیز بیش از 500 هزار جلد فروش داشته
است.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اسفند ۱۳۸۹ ساعت 20:53 توسط فعال
|
علی الله سلیمی گفت: طرح های خطی شاید برای نویسنده و خواننده ساده خوشایند باشد ولی مخاطب هوشمند انتظار دارد از بازی کلمات به وجد بیاید.
به گزارش خبرنگار مهر، جلسه نقد و بررسی مجموعه داستان "لیمو ترش" نوشته داود ملکی عصر روز چهارشنبه 25 اسفند با حضور علی الله سلیمی، احسان عباسلو و نویسنده کتاب در سرای اهل قلم برگزار شد.
احسان عباسلو در این مراسم گفت: داستان های کتاب شعارزده هستند و به نظرم این موضوع خواسته نویسنده باشد. به نوعی اغراق در این داستان ها دیده می شود و نوع قلمی که انتخاب شده است اصلا مناسب نیست و به نظر صفحه پر کن می آید. صفحه آرایی کتاب مناسب نیست و بعد از فهرست، داستان بلافاصله شروع می شود. در کل نه قلم و نه صفحه آرایی مناسب نیستند.
زبان داستان های کتاب یکدست نیست
وی افزود: زبان کتاب یکدست نیست. در مقاطعی زبان داستان رسمی است و در مقطع دیگری خودمانی است. به علاوه در برخی قسمت های کتاب مشکلات فنی وجود دارد. پاورقی ها یکی از این مشکلات فنی هستند که برای آن ها توجیه منطقی پیدا نکردم. ضعف در شخصیت پردازی از دیگر مشکلاتی است که داستان های این مجموعه با آن روبرو هستند.
این منتقد ادامه داد: خطاب ها یکدست نیستند. به عنوان مثال در یک صفحه برای یک شخص سه خطاب احمد، احمد آقا و حاج احمد وجود دارد. به علاوه مشکلات دیگری در کتاب وجود دارد که مشخص نیست ایراد تایپی است یا تعبیر خاصی است که نویسنده به کار برده است. دو نوع شخصیت پردازی داستانی وجود دارد: پویا یا ایستا. اگر می خواهیم شخصیت پردازی پویا داشته باشیم، باید تحول و سیر منطقی آن شخصیت را لحاظ کنیم که سیر منطقی در تحول شخصیت های داستان های "لیمو ترش" دیده نمی شود.
عباسلو گفت: هنگام نگارش داستان شخصیت محور باید ابتدا شخصیت را به خوبی برای مخاطب تفصیل و تشریح کرد. اما در داستان های این کتاب بلافاصله شخصیت در میان وقایع و حوادث قرار داده می شود و برخوردهایی که با شخصیت میشود پررنگ تر از خود شخصیت هستند.
کتاب "دا" خاطرات سیده زهرا حسینی در کمتر از یک سال و نیم از چاپ نخست آن به چاپ صدم رسید.
به
گزارش خبرنگار مهر، این کتاب که توسط سیده اعظم حسینی تدوین شده خاطرات
راوی از روزها و سالهای اول جنگ را دربرمیگیرد، روزهایی که سیده زهرا
حسینی تنها 17 سال داشت.
رونمایی از یکصدمین چاپ این کتاب روز دوشنبه هفته آینده 17 اسفند از
ساعت 10 تا 12 صبح در محل فروشگاه مرکزی انتشارات سوره مهر برگزار می شود.
در این نشست علاوه بر نویسنده و راوی کتاب، حسن بنیانیان رئیس حوزه
هنری، مرتضی سرهنگی مدیر دفتر ادبیات و هنر مقاومت حوزه هنری و محمد حمزه
زاده مدیر عامل انتشارات سوره مهر حضور خواهند داشت.
روزهای آغازین جنگ، روزهای مقاومت در خرمشهر، روزهای اشغال شهر و ادامه
زندگی در اردوگاه از جمله موضوعات مورد اشاره در این کتاب است.
کتاب "دا" با رسیدن به چاپ صدم در واقع یک رکورد را به نام خود ثبت
کرد.این کتاب در کمتر از یک سال و نیم به صد چاپ رسید که این موفقیت یک
رکورد به حساب می آید. این کتاب قبلا هم رکوردهایی را به نام خود را ثبت
کرده است به طور نمونه در نمایشگاه کتاب تهران به عنوان پرفروش ترین کتاب
معرفی شد، در یک سال دو جایزه معتبر به نام خود ثبت کرد؛ ابتدا جایزه جلال
آل احمد و سپس جایزه کتاب سال جمهوری اسلامی ایران.
کتاب "دا" از ابتدای انتشار مورد توجه نویسندگان و هنرمندان قرار گرفت.
داریوش مهرجویی ، تهمینه میلانی ، رخشان بنی اعتماد ، منیژه حکمت ، احمد
نجفی ، رویا تیموریان و مریلا زارعی از جمله افرادی بودند که این کتاب را
مورد تمجید قرار دادند.
در حال حاضر نمایش رادیویی این کتاب تولید شده و به زودی از از شبکه
های رادیویی استانهای کشور پخش می شود. فیلم مستندی هم در مرکز صدا و
سیمای آبادان از این کتاب ساخته شده است. تهمینه میلانی هم فیلمنامه
"تنهایی پرهیاهو" را بر اساس این کتاب نوشته و قصد ساخت آن را دارد. سیده
زهرا حسینی حق ساخت هرگونه اثر سینمایی از این کتاب را به حوزه هنری
واگذار کرده است.
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم اسفند ۱۳۸۸ ساعت 12:53 توسط فعال
|
جى دى سلینجر نویسنده معروف آمریکایى و خالق "ناتور دشت" در سن ۹۱ سالگى درگذشت.
به
گزارش خبرگزاری مهر، پسر این نویسنده در بیانیهاى اعلام کرده است که
سلینجر عصر چهارشنبه به مرگ طبیعى در منزل خود در نیوهمپشایر درگذشته است.
سلینجر که از نویسندگان مطرح قرن بیستم به شمار مى رود با اثر جاودان
خود به نام "ناتور دشت" که در سال ۱۹۵۱ منتشر شد به شهرت و محبوبیت دست
یافت ولى در چند دهه گذشته با پیشه کردن انزواى خودخواسته، به ندرت در
انظار عمومى ظاهر شد.
بر اساس گزارش خبرگزارى آسوشیتدپرس، بیش از ۶۰ میلیون نسخه از کتاب
"ناتور دشت" در سراسر جهان به فروش رفته است. آخرین کتابى که از سلینجر
منتشر شد مربوط به سال ۱۹۶۵ و با نام "هاپ وورث ۱۶، ۱۹۲۸" بود.
از سلینجر که نام اصلى وى "جروم دیوید سلینجر" است حدود ده اثر در
ایران منتشر شده است که از جمله آنها مى توان به آثارى چون فرانى و زویى،
بالا بلندتر از هر بلند بالایى، دلتنگیهاى نقاش خیابان چهل هشتم و نغمه
غمگین اشاره کرد.
+ نوشته شده در جمعه نهم بهمن ۱۳۸۸ ساعت 11:30 توسط فعال
|
فرهنگ جهانی در نخستين هفته
سال جديد ميلادی،که با پنجاهمين سال درگذشت آلبرکامو همزمان بود،ميراث فلسفی و ادبی
متفکر و نويسنده ای را گرامی داشت که در سی و سه سالگی با انتشار رمان «بيگانه» و
رساله فلسفی «افسانه سيزيف»به شهرت جهانی رسيد.
آلبرت کامو نویسنده ای
کلاسيک با نثری فاخر و خلاقيتی نادر، از تاثير و نفوذی کارساز بر گرايش های فکری
دوران خود برخوردار شد.
کامو در
آثار ادبی و فلسفی درخشان خود بخش مهمی از ساختار فکری،فرهنگی و ادبی نيمه دوم قرن
بيستم را شکل داد،با درونی کردن دشوارترين مفاهيم نظری در نمايشنامه ها و رمان های
درخشان خود فلسفه را به ادبيات برکشيد،در ۴۴ سالگی جايزه ادبی نوبل را دريافت کرد و
در اوج شهرت،محبوبيت،خلاقيت و نفوذ در ۴۷ سالگی درگذشت.
گذشت زمان و زمانه و
دگرگونی بنيادين چهره تمدن و فرهنگ بشری در تحولات بزرگ نيمه دوم قرن بيستم و
نخستين دهه قرن بيست و يکم از روزآمدی،ارزش،محبوبيت و جذابيت اغلب مفاهيم و بهترين
آثار هر دو دوره فکری کامو ــ دوره پوچی و دوره طغيان ــ نکاست.
ژان پل
سارتر،از بزرگ ترين نويسندگان و فيلسوفان تاريخ بشری،که روزگاری با کامو همفکر و
دورانی سرسخت ترين منتقد نطريات و مواضع او بود،به دوران چالش نظری و سياسی با کامو
در باره او گفت«کامو با هر نظری که داشت، از ارکان فرهنگ ما است.»
تداوم
حيات موثر برخی پرسش های نظری و مفاهيم فکری و ارزش هنری رمان ها و نمايشنامه های
کامو تا روزگار پرتلاطم ما، به تداوم ادبيات و فلسفه يونان کلاسيک شباهت می برد که
کامو نخستين رساله فلسفی مهم خود را با بازآفرينی يکی از مشهورترين و چند بعدی ترين
اسطوره های آن خلق کرد.
سيزيفوس و بيگانه
در
اساطير يونان کلاسيک خدايان «سيزيفوس» را محکوم می کنند تا تخته سنگی را از دامنه
کوهی به قله برکشد،سنگ هر بار در نزديکی قله فرومی غلطلد و سيزيفوس،که عمری جاودانه
دارد،بايد تا ابدآلآباد «فعل عبث» و «پوچ» خود را تکرار کند.
از منظر کامو
بعد تراژيک و غم انگيز مجازات سيزيفوس نه فقط در رنج مکرر و جاودانه بر دوش کشيدن
تخته سنگی که هرگز به قله نمی رسد و نه فقط در نااميدی و بيهودگی تلاش او که در
آگاهی او بر پوچی ذاتی تکرار فعل عبثی نهفته است که پوجی آن ذاتی و ماهوی
است. کامو در رساله فلسفی افسانه سيزيف،که ژان پل سارتر و اغلب منتقدان آن را
بهترين و معنادارترين تفسير رمان مشهور او «بيگانه» تلقی می کنند،حيات فردی و جمعی
آدمی را با مجازات سيزيفوس معادل می گيرد و بر آن است که آگاهی بر پوچی، رنج پوچی
را مضاعف می کند و خدايان عهد کهن نيز می دانستند که «مجازاتی دهشتناک تر از فعل
بيهوده و بی اميد نيست» و «تراژيک بودن افسانه سيزيفوس از آگاهی قهرمان داستان بر
سرنوشت يا موقعيت جبری او بر می خيزد.
کامو در رساله «افسانه سيزيف» و در
رمان «بيگانه»،که به تقريب همزمان منتشر شده و به نخستين دوره فکری او ـ دوره پوچی
ــ تعلق دارند،پرسشی فلسفی را در باره مجازات سيزيفوس و معنای زندگی آدمی مطرح می
کند چرا که از منظر او هيچ باور،اعتقاد و فرا روايت آسمانی و زمينی به حيات موقت
فردی و حيات جمعی تاريخی آدمی بر زمين معنا نمی دهد.
بسیاری از صاحبنظران دو
رمان «بيگانه» و «طاعون» کامو را از خوش ساختارترين رمان های تاريخ بشری می دانند.
بيگانگی قهرمان رمان اول از آگاهی او بر «بنبست موقعيت بشری» و «بيهودگی و پوچی
ماهوی و ذاتی» زندگی برمی خيزد و شورش شخصيت اصلی رمان طاعون ـ که به دوره دوم فکری
کامو ـ دوره طغيان ـ تعلق دارد، از تن زدن آدمی و طغيان او عليه اين موقعيت حکايت
می کند.
کامو در آثار دوره دوم فکری خود، از جمله در رمان درخشان طاعون و
رساله فلسفی «انسان طاغی»، بر آن است که آدمی تنها با طغيان و شورش عليه پوچی و جبر
موقعيت به زندگی خود معنا می دهد هر چند که طغيان نه به پيروزی که به مرگی تراژيک
اما آگاهانه و خودخواسته منجر می شود و سيزيفوس برای رهائی از مجازات ابدی تخته سنگ
را بر سر خود می کوبد چرا که «آدمی در شورش آزاد می
شود.»
خردگرائی،مدرنيته و تمدن و فرهنگ مابعد رنسانس اروپای غربی از
جمله با جمله معروف دکارت: «می انديشم، پس هستم» آغاز شد.
رنه دکارت با نقد
و نفی همه دگم های مکتبی،مذهبی و ايدئولوژيک دوران خود «عقل نقاد خود بيناد» را
بنياد هستی آدمی می دانست و کامو،به ويژه در آثار دوره دوم فکری خود، جمله «طعيان
می کنم،پس هستم» را جايگزين جمله دکارت کرد و بر آن شد که تنها با شورش می توان از
«پوچی بنيادين هستی» که«از متن رويارويی فرياد انسان با خاموشی نامفهوم جهان زاده
میشود.» رها شد.
کامو در ايران
رمان ها و
نمايشنامه های کامو،نه فقط از منظر پرسش ها و مفاهيم نظری و فلسفی،که از منظر ساخت
و بافت و زبان نيز آثاری با ارزش،ماندگار و کلاسيک تلقی می شوند.
آثار
آلبرکامو،به ويژه در دو دهه چهل و پنجاه،که روشنفکران و کتابخوانان ايرانی به نقد و
نفی و طغيان و درانداختن جهانی ديگر می انديشيدند و پای در راه های ناپيموده می
گذاشتند،با اقبال گسترده فارسی زبانان و کتابخوانان ايرانی نيز رو به رو
شدند.
رمان بيگانه،نمايشنامه کاليگولا و افسانه سيزيف را مهم ترين آثار دوره
اول فکری کامو و رمان طاعون،نمايشنامه عادل ها و رساله انسان طاغی را با ارزش ترين
آثار دوره دوم فکری او تلقی می کنند.
آلبر کامو در ۷ نوامبر ۱۹۱۳ در موندوی
الجزاير،که در آن روزگار مستعمره فرانسه بود، چشم به جهان گشود.پدر فرانسوی تبار او
لوسين کامو در جبهه های جنگ جهانی اول به خاک می افتد و مادر کامو با فرزند يک ساله
خود به الجزايره مهاجرت می کند.
کامو کودکی و نوجوانی خود را در چالش با فقر
و بيماری سل گذراند اما تحصيلات دانشگاهی خود را در سال ۱۹۳۶ با دفاع از رساله خود
در باره «پلوتينوس»- از فلاسفه نوافلاطونی ـ به پايان برد و از ۱۹۳۸ با کار در
روزنامه الجزاير روزنامه نويسی پيشه و نخستين مجموعه مقالات خود را با عنون «فقر
قبيله» در ۱۹۳۹ منتشر کرد.
کامو در ۱۹۲۸ به حزب کمونيست فرانسه می پيوندند
اما در سال ۱۹۳۶ به دليل استقلال فکری از اين حزب اخراج می شود.
سانسور
دولتی در آستانه جنگ جهانی دوم شدت می گيرد،روزنامه «عصر جمهوری»که کامو سردبير آن
بود،در سال ۱۹۴۰ توقيف می شود.مقامات امنيتی فرانسه کامو را به دليل انتقاد از بهره
کشی مضاعف از کارگران الجزايری «عنصر نامطلوب» ارزيابی و کامو به پاريس مهاجرت می
کند.
کامو در سال ۱۹۴۲ رمان بيگانه و رساله افسانه سيزيف و در سال ۱۹۴۳
نخستين روايت نمايشنامه گاليگولا را خلق کرده و در همان سال کتاب «نامه هائی به يک
دوست آلمانی» و در سال ۱۹۴۴ نمايشنامه «سوء تفاهم» را منتشر و بر صحنه اجرا می
کند.
در جنگ جهانی دوم ارتش نازی فرانسه را اشغال می کند. کامو که در ۱۹
دسامبر ۱۹۴۱ شاهد اعدام گابريل پری،از رهبران سياسی چپ فرانسه بود،چون اغلب
روشنفکران فرانسوی به نهضت مقاومت و فعاليت مخفی عليه اشغالگران می پيوندد و
سردبيری روزنامه کومبا،ارگان نهضت مقاومت فرانسه را بر عهده می گيرد.
کامو
رمان «طاعون» را که يکی از پرخواننده ترين و بارارزش ترين آثار او است،در سال ۱۹۴۷
منتشر می کند. ر اين رمان،که به دوره دوم فکری او تعلق دارد،مفاهيم پايه ای رساله
فلسفی «انسان طاغی» با خلاقيت و هنرمندی در اثری ادبی،جذاب،خوش ساخت و پرخواننده
درونی شده اند.
کامو نمايشنامه «حکومت نظامی» را در ۱۹۴۸ نمايشنامه «عادل
ها» را در ۱۹۴۹، رساله «انسان طاغی» را در ۱۹۵۱ و رمان «سقوط» را در ۱۹۵۲ منتشر و
در سال ۱۹۵۶ جايزه ادبی نوبل را دريافت می کند.
کامو در الجزاير زاده شد و
تحصيل کرد اما پس از اوج گيری جنبش استقلال طلبانه الجزاير با جدائی کامل اين
مستعمره از فرانسه همراهی نکرد.در سال ۱۹۵۲ در اعتراض به پيوستن حکومت مستبد
اسپانيای دوران فرانکو به يونسکو از سمت خود در اين نهاد استعفا داد و در ۱۹۵۳ از
نادر روشنفکران اروپائی بود که از سرکوب خش جنبش کارگران آلمان سرقی به دست حکومت
کمونيستی اين کشور به شدت انتقاد کرد.
خودرو حامل آلبر کامو روز ۴ ژانويه
۱۹۶۰ در راه شهر ساس به پاريس از جاده منحرف و به درختی در کنار جاده برخورد کرد و
کامو جان باخت اما ميراث گران قدر ادبی و فلسفی او بر جای ماند و سيزيفوس با شورش و
با خلاقيت فکری و ادبی از چنبره پوچی ماهوی زندگی آزاد شد.
+ نوشته شده در جمعه هجدهم دی ۱۳۸۸ ساعت 10:40 توسط فعال
|
«پيتر هانتكه» نمايشنامهنويس و شاعر اتريشي جايزه ادبي «فرانتس كافكا» 2009 را از آن خود كرد. هانتكه سهشنبه شب در حالي اين جايزه را دريافت كرد كه به اعتقاد داوران اين جايزه، تشابهي جالب ميان آثار او و داستانهاي كوتاه كافكا وجود دارد.
هانتكه كه شخصا براي دريافت جايزه به پراگ سفر كرده است عنوان كرد: اگر چه اولين بار است كه به پراگ ميآيم اما به لطف آثار كافكا حس ميكنم چندين بار اين شهر را ديدهام.
به گزارش مهر و به نقل از پراگ ديلي مونيتور، جايزه ادبي كافكا كه هر سال توسط بنياد وي از سال 2001 برگزار ميشود با هدف معرفي آثاري كه به ارزشهاي انساني و دموكراسي اهميت ميدهند، اهدا ميشود.
پيش از اين «فيليپ راث» نويسنده آمريكايي موفق به دريافت جايزه ادبي كافكا شده بود. هانتكه يكي از موفقترين نمايشنامهنويسان و شاعران اتريشي است كه در حال حاضر در فرانسه زندگي ميكند. او آثار متعددي را منتشر كرده است كه بيشتر آنها به زبان فارسي ترجمه شده است.
+ نوشته شده در جمعه هشتم آبان ۱۳۸۸ ساعت 11:25 توسط فعال
|
«هرتا مولر» متولد ١٧ اوت ١٩٥٣ در شهر «نيچيدور» در خانوادهاي كشاورز است و اگرچه در روماني متولد شده، اما مقيم آلمان است. وي شاعر، مقالهنويس و نويسندهاي است كه بهجهت بهتصويركشيدن شرايط سخت زندگي مردم روماني در دوران حكومت «نيکولاي چائوشسکو» در كتابهايش به شهرت رسيد.
وي در دانشگاه «تيمي شوارا» در رشتهي ادبيات روماني و آلماني تحصيل كرد و در سال ١٩٧٦ بهعنوان مترجم براي يك شركت مهندسي مشغول بهكار شد. اما سه سال بعد بهجهت خودداري از همكاري با پليس مخفي دولت كمونيستي روماني، از كار بركنار شد.
«مولر» كه پس از آن از طريق تدريس خصوصي زبان آلماني و معلمي در مهدكودك امرار معاش ميكرد، اولين كتاباش را در سال ١٩٨٢ به زبان آلماني در روماني منتشر كرد كه همچون بيشتر كتابهاي آن دوران، با حذف بيشتر قسمتهايش به چاپ رسيد.
وي در سال ١٩٨٧ بههمراه همسرش به آلمان سفر كرد و طي سالهاي اخير در بسياري از دانشگاههاي آلمان و جهان سخنراني كرده است. مولر كه هماكنون ساكن شهر برلين است، در سال ١٩٩٥ به عضويت آكادمي شعر و نويسندگي آلمان درآمد.
«مولر» كه امروز دوازدهمين زن برندهي جايزهي نوبل ادبيات نام گرفت، پيشتر جوايز ادبي متعددي چون جايزهي فرانس «كافكا» در سال ١٩٩٩، جايزهي ادبيات برلين در سال ٢٠٠٥ و جايزهي بينالمللي ايمپك دوبلين در سال ١٩٩٨ را كسب كرده بود.
«دوريس لسينگ» انگليسي آخرين نويسندهي زني بود كه در سال ٢٠٠٧ موفق به كسب نوبل ادبيات شد و «سلما لاگرلوف» سوئدي اولين زني بود كه در سال ١٩٠٩ موفق به كسب نوبل ادبيات شد.
ديگر نويسندگان و شاعران زن برندهي نوبل ادبيات عبارتاند از: گراتزيا دلدا (ايتاليا/١٩٢٦)، زيگريد اوندست (نروژ/١٩٢٨)، پرل باك (آمريكا/١٩٣٨)، گابريلا ميسترال (شيلي/١٩٤٥)، نلي ساچز (سوئد/١٩٦٦)، نادين گورديمر (آفريقاي جنوبي/١٩٩١)، توني موريسون (آمريكا/١٩٩٣)، ويسلاوا شيمبورسكا (لهستان/١٩٩٦) و الفريده جلينك (اتريش/٢٠٠٤).
+ نوشته شده در جمعه هفدهم مهر ۱۳۸۸ ساعت 7:54 توسط فعال
|
"ژان ماري گوستاو لو کلزيو" نويسنده فرانسوي در سال 2008 و "دوريس لسينگ" نويسنده انگليسي نيز در سال 2007 جايزه نوبل ادبيات را به خود اختصاص داده بودند. بنياد نوبل به خاطر نثر و نظم آثار ادبي مولر جايزه نوبل 2009 را به وي اعطا کرد. نخستين مجموعه از داستان هاي کوتاه اين نويسنده به زبان آلماني در سال 1982 منتشر شد که البته اين آثار در روماني سانسور شد اگرچه آثار اوليه مولر به خارج از کشورش قاچاق مي شد، اما وي در سالهاي بعد چندين جايزه ادبي از جمله جايزه ايمپک دوبلين را در سال 1998 از آن خود کرد. کتاب "سرزمين گوجه هاي سبز" وي به زبان فارسي ترجمه شده است.
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم مهر ۱۳۸۸ ساعت 19:47 توسط فعال
|
جايزه ادبي وگل ، يکي از معتبرترين جوايز ادبي استراليا به دو زن نويسنده رسيد. اين جايزه ادبي که گرانترين جايزه ادبي استراليا محسوب ميشود به آثار منتشر نشده نويسندگان زير 35 سال تعلق ميگيرد.
امسال 200 اثر براي به دست آوردن اين جايزه 20 هزار دلاري با هم به رقابت پرداختند که از آن ميان «ليزا لنگ» و «کريستل تورنل» براي نوشتن رمانهاي «انسان مجازي» و «خيابان شب» مشترکاً موفق به دريافت آن شدند.
کانون آوای هم اندیشان جوان
لنگ که هم اکنون در نيويورک حضور دارد براي ديدن همتاي برندهاش ابراز اشتياق کرده و ميگويد: من واقعاً هيجانزدهام چون به نظرم رقابت امسال خيلي سخت بود.
اين نويسنده توضيح ميدهد: داستان هاي واقعاً خوبي در گروه سني من در حال خلق شدن است و من بيشتر از همه درباره «کرستل» شنيدهام ، براي همين مشتاق ديدنش هستم. من احساس ميکنم ما هر کدام يکي از دوقلوهاي گمشده سيدني هستيم چون هر دو شخصيتهاي تاريخي را براي رمانهايمان انتخاب کردهايم.
پيروزي نويسندگان در جايزه وگل از آن جهت حائز اهميت است که عموماً بر قرار گرفتن در ليست نهايي جوايز ديگر همچون «مايلز فرانکلين» و جايزه من بوکر تاثير گذار است.
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور ۱۳۸۸ ساعت 5:32 توسط فعال
|
امروز
چهلمين سالگرد درگذشت يكي از مشهورترين چهرههاي ادبيات داستاني و
روشنفكري ايران يعني جلال آلاحمد است كه در 18 شهريور 1348 در مرگي كه
هيچگاه اسرار آن به روشني مشخص نشد در اسالم جان به جان آفرين تسليم كرد.
درباره نقش جلال آلاحمد در پيشبرد جريان
داستاننويسي ايران و نيز تاثيرگذاري وي در ديگر حوزهها نظير مباحث نظري
در آسيبشناسي جريان روشنفكري ايراني، تك نگاريهاي ارزنده او درباره
مناطق مختلف ايران، ترجمهها و نقدها و تحليلهاي هنري، ادبي و اجتماعي وي
بسيار نوشتهاند.
شايد
مهمترين ويژگي شخصيتي جلال، جستجوگري و راهگشايي او در فضاي يخ زده آن
سالهاي جامعه ايران باشد كه زير سايه شخصيت ادبي و اجتماعي او گم شده است
و كمتر به آن پرداختهاند.
دورههاي مختلف زندگي وي نشانگر اين است كه او به
صورت مدام در حال نقد و ارزيابي به قول خود شتاب زده خود و جامعه روشنفكري
ايران و نسبت آنها به جامعه، فرهنگ و هنر است.
بريدن از پيوندهاي فكري خود با خانواده روحاني و
سنتگرا، پيوستن به حزب توده ايران و فعاليت در جريانهاي سياسي دوران ملي
شدن صنعت نفت، تنفر از نقش حزب توده در قوادي قدرت و همراه شدن با خليل
ملكي در بريدن از اين حزب، رها كردن تحصيلات دانشگاهي در آستانه دريافت
مدرك دكتراي ادبيات، فعاليت در جهت سازماندهي و تشكل بخشي به كانون
نويسندگان ايران، گرايش به اسلام سياسي و انتشار ديدگاههايي در تاييد
نهضت سياسي روحانيت شيعه و انتقاد شديد از غربزدگي روشنفكري وابسته و...
نمونههاي آشكاري است از اين كه اين نويسنده بلند قامت لاغر اندام در طول
زندگي 45 سالهاش تا چه اندازه از ايستايي به دور بوده و به صورت مستمر
خود و پيرامون خود را عملا نقد و ارزيابي ميكرده است.
نامه تند جلال به جمالزاده پدر داستاننويسي
ايران و پاسخ وي به جلال نمونهاي است از تقابل دو ديدگاه و دو نسل از
روشنفكران ايران؛ در پشت تهاجم و دفاعي كه اين دو سيد داستاننويس به عمل
ميآوردند ميتوان بخشي از تفاوتهاي نگرش به موضوع جامعه، هنر و سياست را
ارزيابي كرد و بعد با خود پرسيد كه چرا عمر يكي به نيم قرن نميرسد و
ديگري بيش از قرني در اين دنيا دوام ميآورد.
خشمگين از يك تجليل
نامه جلال به جمالزاده وقتي نوشته شده است كه
محمدعلي جمالزاده به عنوان يك داستاننويس پيشكسوت در خارج از كشور
نسخهاي از مدير مدرسه را ميخواند و از قلم روان و نثر شيرين جلال ذوق
زده ميشود و تصميم ميگيرد براي تشويق اين نويسنده تقريبا جوان (جلال در
آن زمان 35 ساله بوده است) دستي به قلم ببرد و نويسنده را بنوازد.
اين نقد، جلال را بر ميآشوبد بخصوص اين توصيه جمالزاده كه: گويا بهتر باشد ره چنان برويم كه رهروان رفتهاند!
جلال نامهاي به جمالزاده مينويسد و آن را منتشر
نيز ميكند و خطاب به نويسنده سوئيسنشين تاكيد ميكند كه شما و امثال شما
ره چنان رفتهايد كه رهروان رفتند و نتيجه آن چيزي شده است كه امروز
ميبينيد.
نامه در شرايط سياسي تنگ و وضعيت اجتماعي
خفقانآميز پس از كودتا نوشته شده و به روشني نشان ميدهد كه ناكام ماندن
همه تلاشهاي سياسي و اجتماعي براي دست يافتن به آزادي تا چه حد روشنفكران
ايران را كلافه كرده بوده است كه به جمالزاده مينويسد اين ادا بازيها
درباره رعايت نثر و درستنويسي و مانند آن مال همان فرنگ است و نويسنده
ايراني اگر مينويسد براي اين است كه راهي براي بيان حرف هايش و اثبات
زنده ماندن خود پيدا كند.
جمالزاده در پاسخ در نامهاي كه به همسر جلال نوشته است تيزي و تندي جلال را به گونهاي نه چندان صريح به تمسخر ميگيرد.
رويارويي دو ديدگاه
اگرچه جلال و جمالزاده سالها بعد در اروپا با هم
ديدار كردند و اندكي از كدورت و خشم ناگهاني و پيشبيني نشده نويسنده مدير
مدرسه كاسته شد؛ نامهنگاري اين دوچهره را ميتوان نمادي از تقابل ميان دو
تفكر در روشنفكري امروز ايران و تلاش ناكام و پرسوءتفاهم آنها براي
برقراري ارتباط با يكديگر ارزيابي كرد.
جمالزاده به گفته بزرگ علوي سابقه پدرش را داشت كه سياست، كار آدم را به كشتن ميكشاند و هميشه دست به عصا راه ميرفت.
در برابر او جلال است كه لحظهاي آرام ندارد و مانند آتشفشاني جوشان از فضاي اختناق پس از كودتاي 28 مرداد در حال خروشيدن است.
و در چنين حالتي استاد جمالزاده در كنار مناظر
طبيعي سوئيس او را درباره سلامت زبان توصيه كرده است و طبيعي است كه جلال
محافظهكاري و انزواي خودخواسته و سكوت و بياعتنايي استاد پيشكسوت را
نسبت به حوادث سياسي و اجتماعي كشور را بر نميتابد و به زبان بيزباني به
جمالزاده يادآور ميشود به جاي اين كه از شكستهنويسي يك نويسنده يك
لاقبا انتقاد كند يك بار هم كه شده جرات كند و از شخص اول مملكت انتقاد
كند تا مردم و تاريخ بدانند كه زباني در كام نويسنده پيشكسوت و پدر
داستاننويسيشان هست.
امروز در همين تهران خياباني فرعي به نام محمدعلي
جمالزاده و اتوباني به نام جلال آلاحمد است؛ آيا همين نامگذاري
نميتواند نشانهاي از قضاوت تاريخ درباره روشنفكران و نويسندگان و حيات
ادبي و اجتماعي آنها باشد؟
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور ۱۳۸۸ ساعت 0:55 توسط فعال
|
آقا بزرگ علوی در سال
1282 شمسی به دنیا آمد. پدرش، حاج سید ابوالحسن، از روشنفکران مشروطه خواه بود.
بزرگ علوی در نوجوانی
همراه پدر به اروپا رفت و در برلین به تحصیل پرداخت. پس از فراغت از تحصیل در رشته
تعلیم و تربیت به ایران بازگشت و در شیراز مشغول تدریس شد. او در 1307 به تهران آمد
و کار تدریس را دنبال کرد.
بزرگ علوی در همین سالها
با سه تن دیگر از جمله صادق هدایت گروه "ربعه" را تشکیل دادند و سلسله
بحثهای نوین ادبی را آغاز کردند. شوق داستان نویسی را صادق
هدایت در او باور ساخت.
مجموعه داستان کوتاه
چمدان (1313 ش) نخستین اثر بزرگ علوی است. بزرگ علوی در این مجموعه با به کارگیری
نثر ساده و انشای روان و بازتاباندن فرهنگ عامه و تصویر ناکامی ها و سیه روزیهای
آنان،به سبک محمد علی جمالزاده و صادق هدایت نزدیک شده است، با این اختلاف که
شخصیتهای داستانهای علوی به لحاظ تحرک و پویایی اجتماعی با شخصیتهای داستانهای
هدایت، که "نگرشی دیگر گونه" نسبت به جهان دارند، فرق می کنند.
بزرگ علوی در سال 1315 به
اتهام داشتن افکار سوسیالیستی، با جمعی دیگر از همفکرانش به زندان افتد و تا برکنار
شدن رضاشاه (شهریور 1320) در زندان ماند.
یادداشتهای علوی در
سالهای زندان "روی کاغذ قند و سیگار و پاکتهای میوه به صورت پنهانی نوشته می
شد و پس از آزادی از زندان دستمایه نگارش دو گزارش داستان گونه ی او شد
علوی در شهریور 1320 به
اتفاق یاران همفکر خود از زندان آزاد شد و به فعالیتهای حزبیپرداخت
او کتاب ورق پاره های
زندان را در 1320 و پنجاه و سه نفر را در 1321 منتشر کرد
حوادث سیاسی داخلی علوی
را بار دیگر در سال 1327 به زندان فرستاد و این بار دو سال در زندان ماند
او در 1329 از زندان آزاد
شد و در زمانی که کشور صحنه تلاش برای ملی کردن صنعت نفت بود، بزرگ علوی نیز متاثر
از سیاست روز در زمینه های گوناگون قلم می زد. او در همین سالها برجسته ترین اثر
هنری این دوره از نویسندگی خود یعنی داستان نیمه بلند چشمهایش را نوشت و در 1331
به چاپ رساند
بزرگ علوی در فروردین
1332 ظاهراً برای معالجه چشم به آلمان رفت و وقوع کودتا در 28 مرداد همان سال،
بازگشت او را به ایران منتفی ساخت و بزرگ علوی برای همیشه در آلمان ماند و در
برلین به تدریس زبان و فرهنگ ایران پرداخت
بزرگ علوی در فرودین 1358
به تهران آمد و پس از چندی دوباره به آلمان بازگشت
بزرگ علوی سرانجام در
بهمن ماه سال 1375 بر اثر سکته قلبی در برلین درگذشت
آثار بزرگ علوی عباتند از
الف - داستان: "دیو
"؛ "چمدان "؛ "ورقپارههای زندان "؛ "میرزا
"؛"پنجاهوسه
نفر "؛ "نامهها "؛ "چشمهایش "؛ "سالاریها".
ب - ترجمۀ: "دوشیزۀ
اورلئان از شیللر؛ "کسبوکار خانم وارن" از برناردشاو؛ "دوازده
ماه" از ساموئل مارشاک؛"باغ آلبالو" از آنتوان
چخوف ؛ "گلهای آبی" از وانداوالیسلوسکایا؛ "دو فریفته" از لوپادوویسکی
ج - نقد و پژوهش:
"صادق هدایت" در مجله پیام نو؛ "ناصرخسرو مروزی قبادیانی در مجله
پیام نو؛
"نقد شوهر آهوخانم " در
مجله کاوه
نقد کتاب
در ميان آثار نويسندگان
معاصر ايران آثار علوي از حيث فضا و آحاد و مفردات حركات تاريخي ، ممتاز و نظرگير
است . به عبارت دقيق تر آثار علوي را در ارتباط با تاريخ معاصر ايران مي توان
بررسي كرد، و بايد هم بررسي كرد زيرا آثار او مشخصات تاريخي و سياسي و اجتماعي يك
دوره معين از جامعه ما را در خود دارند. اما منظور اين نيست كه در آثار ادبي علوي
ما در پي اثبات تاريخيت حوادث و امور و آدم ها و سنخ هاي مخلوق او باشيم ، يا از
آثار او توقع هستي شناسي تاريخي داشته باشيم . آثار علوي با وجود اشارات مستقيم و
قرينه هاي معين تاريخي نهفته در آنها، گزارش زندگي روزمره آدم هاي تاريخي نيستند
زيرا در آنها علاوه بر عناصري از «توازي تاريخي » عناصري از «ناموزوني تاريخي » هم
ديده مي شود. اما ارزش داستان هاي علوي اگر براستي ارزشي حاصل باشد، قطع نظر از
وابستگي يا گسست آنها نسبت به واقعيت هاي تاريخ معاصر، در وضع ادبي ، يا «ادبيت »،
آنها است . در واقع «ادبيت » آثار علوي از «تاريخيت » آنها به مراتب با اهميت تر
است زيرا «ادبيت » محصول آحاد و مفردات ذهن خود او است ، و مهم تر اينكه فعاليت
علوي به عنوان نويسنده ، در حوزه ادبيات است و نه در حوزه تاريخ .
چشم هايش نخستين رمان علوي و پرورده ترين اثري است كه او در اوج آفرينندگي
خود نوشته است . در اين رمان كش مكش ميان خواننده و متن داستان ، آدم ها و
ماجراهاي معروض آنها، خيره كننده است ، و تحقيق و مباحثه راوي ناظم مدرسه نقاشي
براي يافتن صاحب ناشناس چشم هاي پرده نقاشي ، كه به ديوار مدرسه آويزان است ، بر
دامنه اين كشمكش مي افزايد. داستان پس از توصيف گذران قيافه «خفقان گرفته »ي شهر
تهران با تصوير پرده نقاشي مرموزي ، موسوم به «چشم هايش »، آغاز مي شود
آنتوان دوسنت اگزوپري در خانواده اي اشرافي به دنيا آمد و پس از مرگ پدرش لقب كنت مي گيرد. با وجود چنين شرايط زندگي و اصالتي انساني متواضع بود و هيچگاه مايل نبود از نام و طبقه اش صحبتي به ميان آورد. او شيفته نامش بود و هميشه آن را مطرح مي كرد.
از 6 سالگي قريحه خود را براي شاعري به كار گرفت. در كودكي تنها كسي كه شنونده اشعارش بود فرانسوا برادر او بود كه هميشه مجبور بود به اشعار آنتوان گوش كند از ترس اينكه مبادا كتك مفصلي از او بخورد.
عادت داشت نيمه شبها شعر بگويد و همين طور نيمه شبها هم آنها را براي دوستانش بخواند. عقيده اش اين بود كه هنگامي كه آدم از خواب بيدار مي شود ذهنش آمادگي بيشتري براي تحليل موضوعات دارد.
پسران خانواده ي اگزوپري به ياغي گري و بي نظمي شهره بودند كه آنتوان دوسنت اگزوپري اين خصلت را ليش از همه به ارث برده بود. دوران كودكي سختي را سپري مي كند چون به علت شرايط خانوادگي اي كه داشت افراد خانواده وسواس عجيبي در تربيت وي به خرج مي دادند. در نامه اي كه در 30 سالگي به مادرش مي نويسد مي گويد دنياي خاطرات كودكي به طور نا اميد كننده اي از خاطرات ديگر واقعي تر است!
و در نامه ي ديگري در كتهب پرواز شبانه خطاب به همسرش مي نويسد:مطمئن نيستم كه بعد از آن روزهاي پراز شگفتي كودكي احساس خوشبختي كرده باشم!
و در 40 سالگي كه تقريبا در اواخر عمرش هم هست مي گويد:تنها يك چيز هست كه هميشه مرا اندوهگين ميكند و آن اين است كه مي بينم بزرگ شده ام!
نقاشي هاي كتاب را خود آنتوان مي كند و با وسواس عجيبي در رنگ آميزي و نگارگري آنها اهتمام ميورزد.
طوري كه در بعضي قسمتها از نقاشي هاي خودش در كتاب ايراد مي گيرد مثل كشيدن شكل بائوباب ها روي اخترك كوچك شازده موچولو.
نقد:
داستان با يك خاطره گويي شروع مي شود. خاطره خلباني كه وقتي بچه بود كتهبي راجع به جنگل هاي يك خواننده است و اين موضوع با يك نماد از رمان اگزوپري آغاز مي شود. زماني آشفته بين جنگ جهاني اول و دوم در حقيقت شازده كوچولو خود اگزوپري در كودكي است.
شازده كوچولو هنگام هبوط به زمين 6 ساله است و كودكي آنتوان در هنگامي كه نقاشي معروف بوآي باز و بسته را مي كشد 6 ساله است. نكته جالب توجهي كه در ابتداي كتاب به چشم مي خورد محك زدن آدم ها با همين نقاشي ست كه خلبان ما هنوز هم آن را نگه داشته و با آن آدم ها را محك مي زند اما به قول خودش وقتي مي بيند كسي از آن سر در نمي آورد ديگر توضيحي به آن نمي دهد. نويسنده درصدد نشان دادن اين موضوع است كه كودكي آدم ها عقلاني ترين دوره زندگي آنهاست. در كل كتاب كودك نماد كمال انسانهاست.
شازده كوچولو در اين داستان بسيار خوشبخت زندگي مي كند و چقدر اين كودك خوشبخت است بر خلاف ما آدم بزرگ ها كه چنان غرق در مسائل روزمره هستيم كه چنين خوشبختي هايي را از ياد برده ايم.
"ارزش يك گل عمريست كه به پايش صرف كرده اي.اين حقيقتي ست كه انسانها فراموش كرده اند."
در كل سبك اين داستان سورئال است و خاصا براي بچه ها نوشته نشده است. در واقع فارغ از محدوده سني خاصي است. در حقيقت اين كتاب براي بچه هايي است كه زود بزرگ شده اند. اگر چه لحن كودكانه دارد اما بچه ها زياد از اهداف اگزوپري سر در نمي آورند و هرچه بيشتر بزرگ بشوند بيشتر از شازده كوچولو سر در مي آورند. اگزوپري در هر فصلي مطلبي براي گفتن دارد. شخصيت هايي كه شازده كوچولو در سفرس با آنها برخورد ميكند نماد شخصيت هاي انساني هستند. به نوعي شازده كوچولو كودك درون همه ماست كه او را فراموش كرده ايم. اما خود او به ما ياد مي دهد كه چطور او را به ياد بياوريم.
متن داستان شازده كوچولو در عين سادگي ظرايف و پيچيدگي هايي دارد كه خواننده را درگير خود ميكند.بايد به اين نكته نيز توجه كنيم كه شازده كوچولو در مسيري و پس از طي 7 مرحله از 7 وادي عبور ميكند و دچار تحول مي شود. در كل افرادي كه شازده كوچولو با آنها برخورد مي كند هيچكدام ماهيت فيزيكي ندارند همه آنها تنها نماينده اي براي يكي از رذايل و خصايل انساني است. كتاب شازده كوچولو احتياجي به نقد ندارد چون خود كتاب نقدي است بر موضوعات مهمي در زندگي انسانها. نقدي سهل و ممتنع!
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم شهریور ۱۳۸۸ ساعت 16:4 توسط فعال
|
گابریل جوسی گارسیا مارکز، ملقب به گابو، رماننویس،
روزنامهنگار و فعال سیاسی کلمبیایی در ۶ مارس ۱۹۲۸ در «آراكاتاكا» متولد شد؛ هر
چند كه پدرش همیشه ادعا میكرد كه در حقیقت او ۱۹۲۷ به دنیا آمده است. از آنجا كه
والدینش كمبضاعت بودند، نزد پدربزرگش پرورش یافت.
وی در کودکی خجالتی و ساكت بود و همچنین شیفته صحبتهای
پدربزرگ و قصههای خرافاتی مادربزرگش. گارسیا ماركز بعدها نوشت: «احساس میكنم كه
همه نوشتههایم درباره تجربیات من از اجدادم است».
پدربزرگش هنگامی كه او هشت ساله بود درگذشت و بینایی
مادربزرگش ضعیف شد؛ بدین دلیل گابو به نزد خانواده خود بازگشت.
او به پانسیون شبانه روزی در «بارانونكیولا»، شهر
بندری در دهانه رودخانه «ماگدالنا» فرستاده شد. در آنجا او به عنوان پسری خجالتی
كه شعرهای فكاهی میگوید و كاریكاتور هم میكشد، شهره شد. اگر چه تنومند و ورزشكار
نبود، اما بسیار جدی بود. همین باعث شد همكلاسیهایش او را «پیرمرد» صدا كنند.
وی در نهایت در سال ۱۹۴۰، وقتی ۱۲ سال سن داشت، موفق
شد بورس تحصیلیِ مدرسهای كه برای دانش آموزان با استعداد در نظر گرفته میشد را
به دست آورد. غروبها اغلب در خوابگاه برای دوستانش كتابها را با صدای بلند میخواند
و سرگرمیاصلیاش همین بود.
گابو در سال ۱۹۴۱ اولین نوشتههایش را در روزنامهای
به نام «Juventude» که مخصوص دانشآموزان دبیرستانی بود منتشر کرد و پس از فارغ التحصیل شدنش
در سال ۱۹۴۶، آرزوهای والدینش را برآورده كرد و در بوگوتا در مدرسه حقوق «یونیورساد
ناسیونال» نامنویسی كرد و بعدها هم در رشته روزنامه نگاری به تحصیل پرداخت.
گارسیا ماركز به ژنو، رم، لهستان و مجارستان سفر كرد
و سرانجام در پاریس مستقر شد جایی كه او خبر دار شد كارش را از دست داده است. بنا
به دستور حكومت دیكتاتوری پینیلا، روزنامه «ال اسپكتدور» تعطیل شد. در محلهای لاتین،
و به اعتبار و لطف مهمانخانهداری زندگی كرد، آنجا تحت تاثیر آثار همینگوی یازده
داستان نوشت كه پیشنویس كتاب «كسی به سرهنگ نامه نمینویسد» شدند. كتابی كه بعدها
به نام «ساعت نحس» تغییر نام داد و منتشر شد.
وی در سال ۱۹۶۵ میلادی نگارش رمان «صد سال تنهایی»
را آغاز کرد و این کار را پس از سه سال پایان برد. این رمان شاهکار گارسیا مارکز
محسوب میشود.
وی در مورد این رمان گفته است: «لحن و صدایی كه من
سرانجام در «صد سال تنهایی» به كار گرفتم بر پایه روشی بود كه مادربزرگم در گفتن
قصههایش به كار میگرفت. او چیزهای كاملا خیال گونه را جوری بیان میكرد كه
واقعگرایانهترین شكل ممكن را داشتند. جلوه آنچه را كه میگفت در سیمایش مشهود
بود. او وقتی كه قصههایش را میگفت طرز گفتارش را تغییر نمیداد و با این كارش
همه را مجذوب میكرد. آنجا بود كه من كشف كردم چه باید بكنم تا خیال را باورپذیر
سازم. به همان لحنی كه مادربرزگم قصهها را برایم بازگفته بود آنها را نوشتم.»
«صد سال تنهایی» در عرض یك هفته ۸۰۰۰ نسخه به فروش
رفت. از آن نقطه بود كه موفقیت های مارکز بیمه و تضمین شد. «صد سال تنهایی» به ۲۴
زبان ترجمه شد و چهار جایزه بین المللی را نصیب خود كرد . در این زمان گارسیا
ماركز ۳۹ ساله بود.
این نویسنده در سال ۱۹۸۲ به جایزه نوبل ادبیات دست یافت
و در سال ۱۹۹۹ به عنوان مرد سال آمریکای لاتین شناخته شد. در سال ۲۰۰۰ مردم کلمبيا
با ارسال طومارهايی خواستار پذيرش رياست جمهوری کلمبيا توسط مارکز بودند که وی
نپذيرفت.
پزشکان در سال ۱۹۹۹ تشخیص دادند که ماركز به بیماری
سرطان لنفاوی مبتلا شده است. وی هماکنون در مکزیکو سیتی (پایتخت کشور مکزیک) و
تحت رژیم درمانی و غذایی خاصی زندگی میکند و گاهی برای درمان به بیمارستانی در ایالت
کالیفرنیای امریکا میرود و در لسآنجلس اقامت میگزیند
آثار
برگردانها به زبان فارسی
* طوفان برگ
* پاییز
پدرسالار
* کسی به
سرهنگ نامه نمینویسد، هوشنگ گلشیری
* زائران غریب
(مجموعه داستان کوتاه، همچنین با عنوان ده داستان سرگردان)
* ماجرای
ارندیرا و مادربزرگ سنگدلاش (مجموعه داستان کوتاه)
* سفر پنهانی
میگل لیتین به شیلی
* زیستن برای
بازگفتن، انتشارات کاروان
* صد سال
تنهایی، (به اسپانیایی: Cien años de soledad) ترجمههای:
بهمن فرزانه، کیومرث پارسای.
* از عشق و
شیاطین دیگر
* عشق سالهای
وبا هرمز عبداللهی
* ساعت نحس
*[۳]
* خانهٔ
بزرگ
* وقایعنگاری
يک قتل از پيش اعلام شده
* ژنرال در
هزارتوی خويش
* ۱۳۸۵
- بهترین داستانهای کوتاه گابریل گارسیا مارکز، احمد گلشیری.
انتشارات نگاه.
* ۱۳۸۶
- خاطرهٔ دلبرکان غمگین من. (به اسپانیایی:
Memoria de mis putas tristes) (خاطرات روسپیان غمگین من.).
کاوه میرعباسی
جوایز:
برنده جایزه نوبل ادبیات سال 1982
جایزه
رومولوگایه گوس در بخش بهترین رمان برای رمان داستان غمانگیز و باورنکردنی « ارند ییرای
ساده دل و مادربزرگ سنگ دلش»
همزمان
با برپايي پنجمين سالگرد فعاليت گروه ادبي آکادمي فانتزي، برترين
داستانهاي کوتاه علميتخيلي و فانتزي سال 87 معرفي و تقدير ميشوند.
به گزارش مهر، عصر روز چهارشنبه 28 مرداد همزمان
با برپايي پنجمين جشن سالگرد تأسيس گروه ادبي آکادمي فانتزي مراسم چهارمين
دوره تقدير از برگزيدگان جايزه بهترين داستان کوتاه علميتخيلي و فانتزي
سال که مربوط به سال 87 ميشود همراه با تقدير از برترين داستان
علميتخيلي و فانتزي سال گذشته برگزار خواهد شد.
همچنين در اين مراسم که از ساعت 17 الي 19:30 در
سراي اهل قلم برگزار ميشود سومين دوره بزرگداشت مروجان، ناشران و مترجمان
برتر ادبيات علميتخيلي و فانتزي در سال 87 و نيز نخستين دوره انتخاب
وبگاه برتر در حوزه علميتخيلي و فانتزي برپا خواهد شد.
در اين مراسم تعدادي از چهرههاي ادبي و هنري از
جمله حميدرضا صدر، شروين وکيلي، محسن آزرم درباره ادبيات داستاني در ژانر
علميتخيلي و فانتزي و نويسندگان پيشرو در اين دو ژانر ادبي سخنراني
خواهند کرد.
داوران اين دوره از جايزه بهترين داستان کوتاه
علميتخيلي و فانتزي مديا کاشيگر، اميد روحاني، ميترا الياتي و مهدي
يزدانيخرم بودهاند.
سراي اهل قلم در خيابان انقلاب اسلامي، خيابان فلسطين جنوبي، کوچه خواجهنصير واقع است.
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۸۸ ساعت 14:2 توسط فعال
|
در سال ۱۳۵۲ در تهران متولد شد. او در دبیرستان
علامه حلی تهران درس خواندهاست. مدتی سردبیری سایت لوح ارگان نویسندگان ادبیات پایداری
را بر عهده داشت و در پاییز ۸۴ از این مقام استعفا داد.
وی از سال ۸۴ تا ۸۶ رئیس هیات مدیره انجمن قلم ایران
بود
آثار
اِرمیا نام اولین کتاب امیرخانی در سال ۱۳۷۴ است.
دومین اثر رضا امیرخانی رمان من او است که در سال ۱۳۷۸ منتشر و برخی آن را بهترین
کتاب این نویسنده میدانند. ازبه سومین اثر این نویسنده میباشد که در سال ۱۳۸۰
چاپ شد و در آن به بیان گوشهای از سختیهای زندگی در دوران جنگ و بعد از آن
پرداختهاست. داستان سیستان، چهارمین کار رضا امیرخانی، سفرنامهای است که به حواشی
مسافرت آیت الله سید علی خامنهای به استان سیستان و بلوچستان میپردازد. این کتاب
در سال ۱۳۸۲ منتشر شد. کتاب بعدی وی هم مقاله بلندی به نام نشت نشا است که در سال
۱۳۸۴ چاپ شد و به ریشهیابی مهاجرت نخبگان پرداخت. آخرین رمان وی، در فروردینماه
۱۳۸۷ با عنوان بیوتن به چاپ رسید. این کتاب، داستان یکی از بازماندههای جنگ تحمیلی
ایران است که به بهانهای به آمریکا سفر مینماید. از وی در سال ۱۳۷۸ مجموعهای از
داستانهای کوتاه به نام ناصر ارمنی نیز به چاپ رسیدهاست.
جوایز و افتخارات
* کتاب اِرمیا
برگزیده جشنواره آثار ۲۰ سال دفاع مقدس و مورد تقدیر در اولین دوره جشنواره مهر و
دومین جشنواره دفاع مقدس
* کتاب من
او که در دومین جشنواره مهر مورد تقدیر قرار گرفته و یکی از سه کتاب برگزیده
منتقدان مطبوعات و سه کتاب برگزیده سال ۷۹
کتاب ها
* ارمیا)رمان،
سال ۷۴)
* ناصر ارمنی)مجموعه
داستان، سال ۷۸)
* من او) رمان،
سال ۷۸)
* ازبه) داستان
بلند، سال ۸۰)
* داستان سیستان
)سفرنامه، سال ۸۲).
* نشت نشا )مقاله
بلند، سال ۸۴)
* (بیوتن
)رمان، سال ۸۷
* (سرلوحه ها )مجموعه يادداشت
هاي پراكنده سال 1381 تا 1384 - سال 88
نقد بیوتن:
دکتر امیرعلی نجومیان
دکتر فرزان سجودی
بحث من بر مبنای نشانهشناسی فرهنگی ست. اساس بحث در
نشانهشناسی فرهنگی، در حقیقت همین مواجههای ست که این کتاب عمدتاً حول آن شکل میگیرد:
مواجههی «خود» با «دیگری»، یا «فرهنگ» با آنچه »نافرهنگ» تلقی میشود. این به آن
معنا نیست که آن دیگری فرهنگ نیست، اما هر فرهنگی حول گفتمانهایی شکل میگیرد که
خودش را طبیعی، آشنا، مطابق عرف، انسانی و... تلقی میکند و دیگری را غیرطبیعی، ناآشنا،
مرموز، بدوی، وحشی و... میداند. به این ترتیب در خودِ فرهنگیاش احساس آرامش میکند.
این فرآیندِ «شکلگیری» نوعی «ما»ی فرهنگیست. در مطالعات تحلیل گفتمان هم
اصطلاحاً در این باره میگویند که گفتمانها پیوسته در حال «ما سازی» هستند، یعنی
میکوشند به یک «ما» با مختصهای فرهنگی، مجموعهای از باورها و نظامهای ارزشگذاری
را شکل دهند و طبیعی ست که در جریان شکل دادن به این «ما»، این «ما» بر «دیگری» و
گفتمان دیگری مسلط میشود.
نيل گايمن خالق داستان "شهرهاي دوقلو" توانست با رمان نوجوان "کتاب گورستان" جايزه ادبي کتاب هوگو را به خود اختصاص دهد.
به گزارش خبرگزاري مهر به نقل از پايگاه خبري شبکه
سي بي سي، نيل گايمن در شهر مونترال ايالت كبك کانادا جايزه کتابهاي تخيلي
(هوگو) را با "کتاب گورستان" از آن خود کرد.
کانون آوای هم اندیشان جوان
اين کتاب پيش از اين جايزه نيوبري را در ماه ژانويه از آن خود کرده بود.
اين نخستين مرتبهاي است که يک کتاب هم جايزه هوگو
(جايزه داستانهاي علمي تخيلي) و هم جايزه نيوبري (آثار برتر حوزه ادبيات
کودک) را از آن خود ميکند.
نيل گايمن در کارنامه ادبياش علاوه بر کتابهاي
کودک و نوجوان آثاري براي بزرگسالان نيز به چشم ميخورد که "پيشگوي شايسته
و خدايان آمريکايي" از معروفترين و پرفروشترينهاي اين نويسنده است.
جايزه "هوگو"از معتبرترين جوايز ادبي است که از سال 1955 تا امروز هر سال به بهترين آثار علمي تخيلي اهدا ميشود.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم مرداد ۱۳۸۸ ساعت 10:30 توسط فعال
|
ويليام
اوسپينا نويسنده کلمبيايي توانست با رمان «کشور دارچين» جايزه «رومولو
گالگوس» از معتبرترين جايزههاي آمريکاي لاتين را از آن خود کند.
«مرکو پرس» خبرگزاري کشورهاي آتلانتيک جنوبي ،
ويليام اوسپينا در اين رمان به واقعه سفر اروپايي ها به قاره آمريکا و
استقرار و توليد نسلشان در آن منطقه ميپردازد.
اين نويسنده هنگام دريافت اين جايزه اذعان داشته که ما مردمان آمريکا «همگي از نژادي ناخالص هستيم».
اوسپينا در اين مراسم که ديروز در کاراکاس برگزار
شد بيان داشت: تمام کاري را که من ميخواهم انجام دهم اين است که پيش
گروههاي بومي بروم تا مرا از بومي نبودن خودم مطلع کنند و پس از آن هم به
اروپا بروم تا بفهمم که يک اروپايي هم نيستم. همه ما يک نژاد مخلوط هستيم.
اين نويسنده 55 ساله اين جايزه راکه شامل هديه
100 هزار يورويي (حدود 143 هزار دلار) و همچنين مدال بنياد «رومولو گالگو»
است دريافت کرد. اين بنياد به مطالعه آمريکاي لاتين ميپردازد و از
معتبرترين بنيادهاي فرهنگي اين خطه از دنيا نيز هست.
رمان «کشور دارچين» ضلع دوم از سهگانهاي است که
جلد نخست آن «اورسوا» (Ursua) نام دارد و جلد سوم آن نيز «شيطان کور» است.
نويسنده در اين سهگانه به تلاش نخستين مسافران اروپاييها براي استيلاي بر
آمازون ميپردازد.
اين خبرگزاري ويليام اوسپينا نويسنده ، شاعر و
مقالهنويس کلمبيايي را از مشهورترين و پرمخاطبترين نويسندگان ادبيات
آمريکاي لاتين معرفي کرده که تا کنون حدود 15 اثر در حوزههاي مختلف ادبي
از وي منتشر شده است.
سوتو وزير فرهنگ ونزوئلا نيز که در اين مراسم حضور
داشت با تقدير از اين رمان آن را اثري دانست که «تمام مردم آمريکاي لاتين
بايد آن را بخوانند».
اين مقام مسئول رمان «کشور دارچين» را با «صد سال
تنهايي» مارکز مقايسه کرد و بيان داشت که پس از کسب تکليف از هوگو چاوز و
در صورت توافق بخشهايي از اين اثر را براي درج در کتابهاي درسي کودکان
کشور ونزوئلا اعمال خواهد کرد. زماني که کسي نميداند به کجا دارد ميرود
خيلي با ارزش است که حداقل بازگردد و ببيند که از کجا آمده است.
اوسپينا پس از گابريل گارسيا مارکز، مانوئل مخيا و
فرناندو بالخو چهارمين کلمبيايي است که جايزه بنياد رومولو گالگوس را از
آن خود ميکند.
اين دوسالانه ادبي در سال 1964 با هدف زنده نگه
داشتن نام رومولو گالگوس رييس جمهور نويسنده ونزوئلا بنيان نهاده شد. از
ديگر برگزيدگان اين جشنواره ميتوان به ماريو بارگاس يوسا نويسنده پرويي،
خاوير مارياس نويسنده اسپانيايي، روبرتو بولانو شيليايي و آخرين نفري که
در سال 2007 اين جايزه را از آن خود کرد النا پونياتوفسکا اشاره کرد.
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم مرداد ۱۳۸۸ ساعت 15:30 توسط فعال
|
رمان «جنگ و صلح » نوشته لئو تولستوی در صدر فهرست بهترین کتاب های تاریخ ادبیات جهان از نگاه مجله «نیوزویک» قرار گرفت. هفته نامه امریکایی «نیوزویک» در تازه ترین شماره خود، فهرست یکصد کتاب برتر ادبیات جهان را پس از ماه ها نظرسنجی از منتقدان و کارشناسان منتشر کرد که در این فهرست کتاب «جنگ و صلح» نوشته لئو تولستوی (1869) در رتبه اول قرار گرفت. رتبه دوم در اختیار رمان «1984» نوشته جورج اورول است که در سال 1949 به چاپ رسیده است. نکته قابل توجه در این فهرست، حضور چهار شاهکار ویلیام شکسپیر است که بیشترین کتاب ها را نسبت به دیگر نویسندگان دارد. «هملت» ، «شاه لیر» و «اوتللو» ازاین نمایشامه نویس در این فهرست هستند. «اولیس» نوشته جیمز جویس در رتبه سوم و «لولیتا» نوشته ولادیمیر ناباکوف نیز در رتبه چهارم فهرست نیوزویک قرار دارند. «خشم و هیاهو»نوشته ویلیام فاکنر(5) ، « به سوی فانوس دریایی» نوشته ویرجینیا ولف(7) ، «ایلیاد و اودیسه» نوشته هومر(8) ، «غرور و تعصب» نوشته جین آستین (9) و «کمدی الهی» نوشته دانته (10) دیگر آثار برتر نیوزیک هستند. «میدل مارچ»(13) ، «ناتوردشت»(15) ،«برباد رفته»(16) ،«صدسال تنهایی»(17) ،«گتسبی بزرگ»(18) ،«خوشه های خشم»(21) ،«خانم دالووی(24)» «ارباب حلقه ها»(35) ،«کشتن مرغ مقلد»(40) ،«مادام بوواری»(46) ،«بهشت گمشده»(47) ،«انا کارنینا»(48)، «ماجراهای هاکلبری فین»(54) ،«زنگ ها برای که به صدا در می آیند»(59) ،«سلاخ خانه شماره 5»(60) ،«مزرعه حیوانات»(61) ،«دفترچه طلایی»(64) ،«قلب تاریکی»(75) و «در جستجوی زمان از دست رفته»(65) از سرشناس ترین کتاب های حاضر در فهرست یکصد اثر ادبی برتر از نگاه مجله نیوزویک هستند.
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم مرداد ۱۳۸۸ ساعت 15:9 توسط فعال
|
علی دشتی و نقد ادبی، خانلری و نقد ادبی و احسان طبری و نقد
ادبی نام سه کتابی است که در طول یک سال اخیر و آخرین آنها در یک ماه اخیر توسط
انتشارات سخن به بازار آمده است.
نویسندۀ این کتابها، دکتر ایرج پارسی نژاد، پیش از آن، «روشنگران
ایرانی و نقد ادبی» را نوشته بود و در آن پیشگامان نقد ادبی؛ میرزا فتحعلی آخوند
زاده، میرزا آقاخان کرمانی، میرزا ملکم خان، زین العابدین مراغه ای، طالبوف
تبریزی، احمد کسروی و صادق هدایت را به بحث گذاشته بود. پس از انتشار آن کتاب که
گویا استقبال خوانندگان را در پی داشت، نویسنده بر آن شد که نقدهای ادبی خود را به
صورت دفترهای تک نگاری درآورد که اکنون سه دفتر آن منتشر شده و گویا قرار است
دفترهای دیگری نیز به آنها افزوده شود. از جمله دفترهایی دربارۀ نیمایوشیج، فاطمه
سیاح و محمد تقی بهار.
علی دشتی، پرویز ناتل خانلری و احسان طبری هر سه از
نویسندگانی هستند که از آغاز نوشتن آنها، هفتاد هشتاد سالی می گذرد و در سی سال
اخیر هم چیز تازه ای از آنها منتشر نشده و اساسا پس از انقلاب زندگی فرهنگی نداشته
اند.
از این رو پرداختن به آنان نوعی مرور و بازخوانی به حساب می
آید که در کار پارسی نژاد با نقد و تحلیل همراه شده است. چنانکه هر خواننده ای با
خواندن این سه اثر، تصویر کاملی از شخصیت های مورد بحث به دست خواهد آورد. سه تنی
که وجه مشترک آنها باید کار تحقیقی شان باشد، و نیز اینکه هر سه مربوطه به یک
دوران و روزگارند.
اما پارسی نژاد خود به وجه دیگری نظر داشته که احتمالا از
دید خواننده پنهان است: « معیار من برای انتخاب این سه تن، تأثیرگذاری این شخصیت
ها در حوزه نقد ادبی بوده است. شخصیت های دیگری هم در این زمینه فعال بوده اند اما
این سه تن فارغ از هرگونه سلیقه و عقیده و مسلکی بر روی اذهان نسلی تأثیر گذاشته
اند و تأثیرگذاری بیشتر را باید در آنها سراغ کرد ».
از میان این سه تن، ارزش و اعتبار کار خانلری شاید قابل
مقایسه با دو تن دیگر نباشد. نوشتۀ پارسی نژاد هم همین را نشان می دهد. کتاب دشتی
و طبری، پر از ایراد و انتقادی است که نویسنده به طرز فکر یا دید و نگرش یا برداشت
و استنباط آنها وارد می کند اما کتاب خانلری با حفظ دید انتقادی سرشار از تحسین و
ستایش است. همین درگیری ذهنی نویسنده با دشتی و طبری، سبب شده کتابهای مربوط به آن
دو صفحات بیشتری بیابد در حالی که دربارۀ خانلری شیوۀ قل و دل به کار رفته و صفحات
کمتری به او اختصاص یافته است.
در مورد طبری نویسنده وارد مباحثی مانند نقد شعر از دیدگاه
طبری، نقد حافظ شناسی، نقد مولوی، نقد داستان و مانند اینها می شود که سبب پاره ای
درازنویسی شده و شاید اساسا جای بحث نداشت. طبری در این زمینه ها تبحری نداشت و
صرفا از دیدگاه مسلکی و عقیدتی به این قضایا می نگریست و موقعیت او درماهنامۀ
مردم، ارگان تئوریک حزب توده سبب می شد که در این زمینه ها به اظهار نظر بپردازد.
به نظر نمی رسد خود طبری هم اگر زنده می بود در این زمینه ها اکنون دیگر ادعایی می
داشت.
اما پارسی نژاد به نوشته های او حتا در زمینه های غیر
تخصصی، اهمیت داده و به جزئیات وارد این مباحث شده و دیدگاه طبری را مورد نقد و
داوری قرار داده است. مثلا دربارۀ نقد شعر، پس از نقل پاره ای نوشته ها و گفته های
طبری، به درستی پرسیده است: «راستی این حرف ها درس شعر و نقد شعر است یا کلی گویی
هایی در باب اخلاق و آداب شاعری؟ ».
چنین مباحثی کتاب طبری را بیهوده پر حجم کرده، چنانکه
تقریبا تا دو برابر کتاب خانلری صفحه و برگ یافته است. خود نویسنده وقتی با این
پرسش مواجه می شود که چرا باید طبری را بیش از خانلری مورد بحث قرار داد، می گوید:
«در مورد خانلری من جز تحلیل مجالی برای رد و نقد نداشتم ولی طبری هرچه نوشته مورد
تحلیل انتقادی من قرار گرفته، تحلیل ها و آیاتی که او صادر کرده از نظر من قابل
انتقاد است».
جايزه بهترين رمان جنايي سال 2009 انگليس به «پيام مرگ» نوشته مارك بيلينگام تعلق گرفت.
به گزارش ايسنا ، در شب آغازين جشنواره كتابهاي جنايي «هاروگيت»، رمان «پيام مرگ» موفق به كسب جايزه سههزار پوندي شد.
اين براي دومينبار است كه بيلينگام موفق به كسب اين جايزه ميشود ؛ او در سال 2005 هم با كتاب «استخوانهاي تنبل» اين جايزه را دريافت كرده بود.
اين تنها جايزه داستان هاي جنايي در انگلستان است كه اثر برتر با آراي عموم مردم انتخاب ميشود. امسال بيش از پنج هزار نفر بهصورت اينترنتي در اين نظرسنجي شركت كردند كه از ميان 14 نامزد منتخب ، هفتمين رمان بيلينگام اكثريت آرا را كسب كرد.
از برندگان سرشناس اين جايزه به استفان پني ميتوان اشاره كرد كه سال گذشته براي رمان «مهرباني گرگها»، برنده جايزه «كاستا» شد.
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم مرداد ۱۳۸۸ ساعت 22:41 توسط فعال
|
ژوزه ساراماگو (به پرتغالی: José de Sousa Saramago) نویسندهٔ پرتغالی (زادهٔ ۱۶ نوامبر ۱۹۲۲ ) و برندهٔ جایزهٔ نوبل ادبیات در سال ۱۹۹۸ میلادی است.
او گرچه از سال ۱۹۶۹ به حزب کمونیست پرتغال پیوست و همچنان به آرمانهای آن وفادار بودهاست اما هیچگاه ادبیات را به خدمت ایدئولوژی در نیاوردهاست
زندگینامه
ساراماگو در دهکدهای کوچک در شمال لیسبون در خانوادهای کشاورز به دنیا آمد، او دو سال بعد به همراه خانواده به لیسبون رفت و تحصیلات دبیرستانی خود را برای امرار معاش نیمه تمام گذاشت و به شغلهای مختلفی نظیر آهنگری، مکانیکی و کارگری روزمزدی پرداخت. پس از مدتی نیز به مترجمی و نویسندگی در روزنامه ارگان حزب کمونیست پرتغال مشغول شد. اگرچه اولین رمان او به نام کشورگناه در ۱۹۴۷ به چاپ رسید ولی ناکامی او برای کسب رضایت ناشر برای چاپ کتاب دومش موجب شد رمان نویسی را کناربگذارد، تا این که با انتشار کتاب بالتازار و بلموندا در سال ۱۹۸۲ و ترجمه آن به انگلیسی در ۱۹۸۸ شهرت به سراغ او آمد، رمانی تاریخی که به انحطاط دربار پرتغال در قرن شانزدهم میپردازد.
سبک ادبی
ژوزه ساراماگو با رمان کوری ترجمهٔ مینو مشیری. جشنواره سن سباستین، سپتامبر ۲۰۰۶منحصربه فردترین ویژگی آثار ساراماگو عدم کاربرد نشانگان سجاوندی به صورت متداول و استفاده از جملات بسیار طولانی است، که گاه در درون آن زمان نیز تغییر میکند. او از میان علائم نگارشی تنها از نقطه و ویرگول استفاده میکند و از سایر علامات که مثلاً جمله سئوالی را مشخص میکند یا آن را در گیومه میگذارد و... مطلقا میپرهیزد. گفتگوهای شخصیتهای داستان را پشت سرهم مینویسد و مشخص نمیکند که کدام جمله را چه کسی گفته و به ندرت یک پاراگراف را تمام میکند.
اگرچه بسیاری از منتقدان ادبی ساراماگو در ردیف نویسندگان پیرو سبک رئالیسم جادویی قرار داده وآثار او را با نویسندگان اسپانیایی زبان آمریکای لاتین مقایسه میکنند اما او خود را ادامه دهنده ادبیات اروپا و تأثیر پذیری خود را بیشتر از گوگول و سروانتس میداند.
ساراماگو گاه در دل داستانهای خود از جملات طعنه آمیزی استفاده میکند که ذهن خواننده را از حوادث تخیلی و غالبا تاریخی داستان خود به واقعیتهای جامعه امروز معطوف میکند. نوک پیکان کنایههای ساراماگو معمولاً مقدسات مذهبی، حکومتهای خودکامه و نابرابریهای اجتماعی است. رویکرد ساراماگو علیه مذهب آنچنان در رمانها و مقالات او آشکار است که وزیر کشور پرتغال در سال ۱۹۹۲ در پی انتشار کتاب انجیل به روایت عیسی مسیح نام او را از لیست نامزدهای جایزه ادبی اروپا حذف کرد و این کتاب را توهینی به جامعه کاتولیک پرتغال خواند، ساراماگو پس از آن به همراه همسر اسپانیاییاش به تبعیدی خودخواسته به لانساروت جزیرهای آتشفشانی در جزایر قناری در اقیانوس اطلس رفت و تاکنون در آنجا زندگی میکند. اعلام نام او به عنوان برنده جایزه نوبل در سال ۱۹۹۸ نیز خشم واتیکان را برانگیخت.
علی رغم تمام انتقاداتی که از نگرش بدبینانه ساراماگو به دنیا میشود، اثار او چه در سطح عامه مردم و چه در میان نویسندگان و خوانندگان حرفهای مورد اقبال زیادی واقع شدهاست. هارولد بلوم او را خوش ذوق ترین نویسنده زنده دنیا میداندو فدریکو فلینی کتاب کوری را زیباترین رمانی که خوانده توصیف کردهاست . شهرت ساراماگو در ایران با ترجمه فارسی همین کتاب در سال ۱۳۷۸ آغاز شد، تاکنون سه ترجمه مختلف از کوری صورت گرفته و آن را یکی از محبوبترین نمونههای ادبیات داستانی روز دنیا در ایران ساختهاست.
ساراماگو به همراه ژان مورو عضو هیئت داوران پنجاه و چهارمین دورهٔ جشنواره بینالمللی فیلم سن سباستین بود.
آثار:
1964ـ رمان «سرزمين گناه» (The Land of Sin) 1966 ـ مجموعه شعر «اشعار محتمل» (Possible Poems) 1970ـ مجموعه شعر «شايد شادماني» (Probably Joy) 1971 ـ مجموعه مقالات «از اين جهان و آن ديگري» (From this World and the Other) 1973ـ مجموعه مقالات «چمدان مسافر» (Traveller's Baggage) 1974ـ كتاب «عقايد دي ال هاد» (The Opinions the DL Had) 1975ـ شعر بلند «سال 1993» (The Year of 1993) ؟197ـ مجموعه مقالات سياسي «يادداشتها» (Notes) 1977ـ رمان «فرهنگ نقاشي و خوشنويسي» (Manual of Painting and Calligraphy) 1978ـ مجموعه داستان «تقريبا يك شيء» (Quasi Object) 1979ـ نمايش نامه «شب» (The Night) 1980ـ نمايش نامه «من بايد با اين كتاب چه كنم؟» (What shall I do with this Book?) 1980ـ رمان «برخاسته از زمين» (Risen from the Ground) 1981ـ كتاب «سفر به پرتغال» (Journey to Portugal) 1982ـ رمان «بالتازار و بليموندا» (Baltazar and Blimunda) 1984ـ رمان «سال مرگ ريكاردو ريش» (The Year of the Death of Ricardo Reis) 1986ـ رمان «بلم سنگي» (The Stone Raft) 1987ـ نمايشنامه «زندگاني دوباره فرانسيس اسيسي» (The Second Life of Francis of Assisi) 1989ـ رمان «تاريخ محاصره ليسبون» (The History of the Siege of Lisbon) 1991ـ رمان «انجيل به روايت عيسي مسيح» (The Gospel According to Jesus Christ) 1993ـ كتاب«روزنوشتهاي لانزاروته» (Lanzarote Diaries) 1994ـ رمان «گذرنامهاي براي پرتغال» (Passport to Portugal) 1995ـ رمان «كوري» (Blindness) 1997ـ رمان «همه نامها» (All the Names) 1999ـ كتاب «پرتغال» (Portugal) 1999ـ رمان «قصه جزيره ناشناخته» (The Tale of The Unknown Island) 2000ـ رمان «غار/دخمه» (The cave) 2004ـ رمان «دوبل» (The Double)
۲۰۰۴ - بینایی (به پرتغالی: Ensaio sobre a Lucidez) 2005ـ نمايش نامه «دون جيوواني» 2005ـ رمان «ضربان مرگ / مرگ مكرر»
خلاصه داستا ن :
در اين رمان ، شخصيت هاي داستان نام ندارد و عنوان هاي آنها رمز گونه است و به نقش اجتماعي هر يك اكتفا مي شود . خلاصه ي رمان كوري چنين است :در پشت چراغ قرمز ، راننده ي اتومبيلي ناگهان كور مي شود . اين مرد به كوري عجيبي دچار شده ،يعني همه چيز را سفيد مي بيند و گويي در درياي شير فرو رفته است . مرد ديگري او را به خانه اش مي رساند ، اما اتومبيل اين كور را مي دزدد . همسرش او را به چشم پزشكي مي رساند ، اما علت كوري كشف نمي شود . چشم پزشك و دزد اتومبيل هم به همين ترتيب كور مي شوند ، چشم پزشك مسئولين بهداشت را با خبر مي سازد . اين فاجعه را هيولاي سفيد مي گويند . مسئولين براي جلوگيري از سرايت آن، كورها و نزديكانشان را در ساختمان تيمارستاني قرنطينه مي كنند ، اما روز به روز تعداد كورها بيشتر مي شود . همسر چشم پزشك كور نمي شود ، اما خودش را به كوري مي زند تا از همسرش جدا نشود ، او تنها كسي است كه تا پايان داستان بيناست . در قرنطينه چه بلاهايي كه بر سر كورها نمي آيد . همسر چشم پزشك از رفتارها و مصيبت هاي آن ها گزارش عبرتانگيزي مي دهد . بسياري از كورها به دست سربازان و نگهبانان قرنطينه كشته مي شوند . اما سربازها هم كم كم كور مي شوند .
بزرگ ترين مشكل براي كورها برآوردن نيازهاي اوليه يعني خوراك و مستراح است و با اين كه دولت به آن ها غذا تحويل مي دهد ، اما تقسيم كردن و استفاده از آن بسيار دشوار مي شود . آن دزد اتومبيل به دليل دست درازي به دختر عينكي زخمي و به دست سربازان كشته مي شود . دولت و رسانه ها وعده هاي دروغين مي دهند كه كوري در حال كنترل است . نظم و ترتيب شهر از بين مي رود و كساني كه يك باره كور مي شوند ، همه چيز را از بين مي برند ، اتوبوس ها و هواپيماها ،سقوط مي كنند و حوادثي مانند اين ها .
در قرنطينه كه كشوري مستقل است ، دسته يي از كورها اوباش و مسلح ،كنترل غذا را به دست مي گيرند . از بقيه كورها مي خواهند كه به خواسته هاي آنها تن دهند و گرنه غذاي هر بخش را قطع مي كنند ، كورها هم براي زنده ماندن تن به همه چيز مي دهند ، ابتدا پول و جواهرات و وسايل آن ها را مي گيرند و در مرحله بعد زن هاي هر بخش را مي خواهند .
همسر چشم پزشك كه بيناست ، قهرمانانه سر دسته اوباش را از پا درمي آورد و لشگري درست مي كند تا با اوباش بجنگند . با چند كشته ، بالاخره بخشي كه اوباش در آن هستند به وسيله همين زن به آتش كشيده مي شود ،اما آتش قرنطينه را فرا مي گيرد . كورها فرار مي كنند ، اما از سربازهاي نگهبان اثري نمي بينند . گروه گروه به شهر مي آيند ، اما شهر را زباله داني متروك ، ويرانه ، بدون آب ، برق ، گاز و ديگر امكانات مي يايبند . همه كور شدهاند و كورها كه خانه هايشان را گم كرده اند ، گروه گروه با هم به حركت در آمده و به دنبال غذا همه جا را خراب مي كنند .
آن زن كه همسرچشم پزشك است گروه خود را راهنمايي ميكند و به خانه خود مي برد و برايشان غذا تهيه مي كند . با هم به عشق و محبت مي رسند ، كودكي و سگي نيز با آنهاست. بالاخره همان كسي كه نخستين بار كور شده بود و در اين گروه بود بود به طور ناگهاني بينا مي شود و ديگران نيز يكي يكي با شادي فرياد مي زنند كه مي بينند و در شهر اين فريادها شنيده مي شود .
شیوه نگارش:
نوع نثر و شیوه نگارش این داستان بسیار عجیب، نو و ساختار شکن است. پاراگراف های طولانی، عدم استفاده از ساده ترین قوانین نگارش و نادیده گرفتن استفاده از علائم نگارش، باعث شده تا خواننده صریح تر و بی واسطه با شخصیتهای داستان ارتباط برقرار کند. عدم استفاده از نامها و اسامی و تنها، معرفی شخصیتها با خصوصیات و صفاتشان، به شدت در خدمت فضای سور رئال و وهم انگیز اثر می باشد. توصیف های نه چندان دقیق و شرح مکان و زمان های نا معلوم و نامشخص باعث شده تا خواننده در فضایی عجیب و کابوس وار دچار توهم و تشویش شود. نویسنده سعی کرده تا این وهم و نگرانی را با خلق کردن محیطی ملبس به طنز تعدیل کند، اما وجود همین طنز که بسیار تلخ و گزنده است، کاملاْ به خدمت اثر درآمده و خالق آن را در توصیف فضایی مالیخولیایی، غیر واقعی و آزار دهنده کمک کرده.
نوشتن درباره "کوری" و نادیده گرفتن ترجمه فصیح و روان "اسدالله امرایی" به خیانتی غیر قابل بخشش می ماند. ترجمه عالی امرایی به طرز عجیب و خارق العاده ای، همخوان و همسو با متن ساده و روان داستان است. هرچند به دلیل نوع روایت و نگارش،خواننده در ابتدا با اندکی سختی مواجه می شود اما نثر ساده و بی تکلّف ساراماگو، که با ترجمه سلیس و ساده امرایی همراه شده، خواننده را به جایی می رساند که کنار گذاشتن کتاب برایش به شدّت مشکل می شود. در باب ترجمه عالی امرایی همین اشاره بس که تمام ضرب المثل ها و استعاره های استفاده شده توسط نویسنده با چنان دقت و وسواسی به فارسی ترجمه شده که نه تنها این همه مثل، فهم خواننده را مشکل نمی کند، بلکه درک داستان را برایش ساده تر، هم می کند.
احمد محمود، كه نام حقیقی اش احمد اعطا است، در چهارم دی ماه ۱۳۱۰ در اهواز دیده به جهان می گشاید. دوران كودكی، نوجوانی و جوانی را در خوزستان می گذراند، در جنوب، در محیطی آكنده از آفتاب، رایحه دریا و نخلستان های انبوه. احمد محمود به دلایلی دوره دبیرستان را تمام نمی كند، به سیاست روی می آورد و به زندان می افتد. در بیست و دو سالگی، شش ماهی را در زندان می گذراند و بعد آزاد می شود و سپس بار دیگر به زندان می افتد و پس از مدتی به بندر لنگه تبعید می شود. محمود در مدت دو ماه زندان، نزدیك به صد جلد كتاب می خواند. این كتاب ها را بیشتر نیمه شب ها تا صبح مطالعه می كند و به دنبال همین مطالعه است كه شوق نوشتن در او زنده می شود و هنگامی كه از زندان بازمی گردد، تمام ذهنش را به خود مشغول می دارد. محمود نخستین داستانش، صبح می شه، را در ۱۳۳۴ در مجلة امید ایران به چاپ می رساند. پس از آن سه مجموعه داستان مول (۱۳۳۸)، دریا هنوز آرام است (۱۳۳۹) و بیهودگی (۱۳۴۱) را انتشار می دهد. این داستان ها كه به یاس و دلمردگی نهفته در آدم ها اشاره دارد و گزارش گونه اند، ظاهرا از تجربه های نویسنده برنیامده اند، بهتر گفته شود، نویسنده آنها را تجربه نكرده است، بلكه بیشتر تحت تاثیر آثار صادق هدایت و صادق چوبك نوشته شده اند. محمود سپس در ۱۳۴۷ باچاپ مجموعه داستان زائری زیر باران، صدای خود را پیدا می كند. آدم های آثار او را بیشتر خیل بیكاران، تهی دستان و آدم های آواره ای تشكیل می دهد كه جز دربه دری، سیه روزی و محرومیت، نصیبی از جامعه ندارند. در داستان زیر باران، مراد را در صف اهدای خون می بینیم كه آمده است تا در ازای هفده تومان، چند سی سی از خون خود را بفروشد. دیگران نیز، كه در كنار او در صف انتظار می كشند، حال و روزی بهتر از او ندارند. مراد سپس هفده تومان را در بازی قمار از دست می دهد. او حالا كنار جوی خیابان و پشت به دیوار نشسته و سراسر زندگی اش را كه جز ناكامی های یاپی نیست، در چند برش كوتاه از نظر می گذراند. در پایان داستان، ما مراد را می بینیم كه زیر باران، باد، تاریكی و تنهایی رفته رفته او را احاطه می كند و نبضش لحظه به لحظه به كندی می گراید. در شهر كوچك ما، داستان دیگر محمود، كه در مجموعه پسرك بومی آمده است، داستان از زبان كودكی نقل می شود و ما از چشمان اوست كه شاهد قطع درختان تنومند نخل و ویران شدن خانه هاییم. در واقع از چشم حساس او است كه ما شهر را می بینیم كه ذره ذره بلعیده می شود. اوج داستان زمانی است كه پسرك راوی سرانجام كبوترخانه خود را ویران می بیند و شاهد پركشیدن زیباترین كبوتری است كه داشته. پركشیده بود تا بالای خانه ما كه زنجیرهای پهن بولدوزور می كوبیدش. احمد محمود با نوشتن داستان «شهر كوچك ما» در به دری و بی پناهی آدم های پیرامون خود را با جذابیتی كم نظیر تصویر می كند. داستان های سه مجموعة زائری زیر باران، غریبه ها و پسرك بومی در واقع پیش درآمدی است بر رمان بزرگ احمد محمود، یعنی همسایه ها.
همسایه ها به حق یكی از چند رمان بزرگ ادبیات معاصر ایران به شمار می رود. دو رمان دیگر محمود، یعنی داستان یك شهر (۱۳۶۰) و زمین سوخته (۱۳۶۱)، كه همراه با همسایه ها، رمان های سه گانه را تشكیل می دهند، هیچگاه به پای رمان همسایه ها نمی رسند. به جرأت می توان گفت كه رمان همسایه های محمود در میان دیگر آثار او و نیز در میان آثار نویسندگان دیگر، كم نظیر است. این رمان كه از غنای یگانه برخوردار است، درواقع نقطه اوج آثار محمود به شمار می رود. محمود هر چند رمان های دیگری را نظیر درخت انجیر معابد و مدار صفر درجه به ادب فارسی ارائه داشته، اما دیگر هیچگاه نتوانست اثری هم تراز همسایه ها بیافریند. نویسنده رمان همسایه ها، كه در آغاز دوران نویسندگی صرفا به برش هایی از زندگی پیرامون خود بسنده می كرد، رفته رفته به لایه های زیرین توجه نشان داد و با رئالیسم كاونده خود، راه های تازه ای در داستان نویسی معاصر ایران گشود و با گام های مطمئن در آنها به پیش تاخت و به غنای ادب معاصر ایران افزود.
ادبیات احمد محمود از لحاظ درون مایه و فضا و محتوی بازتاب همه ی جنوب های جهان است. نویسنده ای که به متن زندگی پرداخته و رنج های اجتماعی را ترسیم کرده است. وی استاد مسلم در خلق فضا و زبان است و در آثارش نفت، اعتصاب، مبارزه، شط، کشتی، لنج، گرما و شرجی، نخل خانه های گارگری ، بیست فوتی ها، بلوک های کارمندی ...قصه ی آشنا یند. نویسنده ای که باید پیامبر ادبیات جنوب لقب گیرد!! داستان هایش بیشتر از دل واقعیت و ساختار اجتماعی جهیده اند(از خالد همسایه ها تا سرهنگ سیامک داستان یک شهر تا فرامرز درخت انجیر معابد تا...) احمد محمود مهره ی تاثیر گذار برای هم نسلان و نسل های بعد است. گرچه خیلی از روی دستش ادبیات کارگری را نوشتند ولی پز نویسندگان روس را دادند!!
صدای تاریخ در آثار احمد محمود شنیدنی است. درخت انجیر معابد با فضائی ومضمون دیگری آمده است تابار دیگر ادبیات را به چالش بکشاند.رمان در تقابل و تعارض رئالیسم سنتی و رئالیسم مدرن است.در این اثر سترگ نقطه بر پایان(فئودالیزم- سنت-قدرت) گذاشته است.
«درخت انجير معابد» همانند رمان «مدار صفر درجه» به رويش فراروندي اجتماعي ـ تاريخي و ريزش فراروندي ديگر از همين قسم ميپردازد كه در آنها آگاهي و گفتوگوي اشخاص داستاني از پوشيدگي بيرون ميآيد و خود را همچون نيرويي كار و مؤثر به نمايش ميگذارد. ماجراهايي كه اشخاصي مانند اسفنديارخان، افسانه، تاجالملوك، فرامرز، فرزانه، مهران، علمدار پنجم و ديگر افراد ريز و درشت اين داستان از سر ميگذرانند تخيل داستاني نيست، بلكه تاريخچة تاريك و دردآلود گذشته خانوادهاي اشرافي است كه در گذر سيل حادثهاي بيامان متلاشي ميشود و فروميريزد.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم تیر ۱۳۸۸ ساعت 11:11 توسط فعال
|
اسماعيل فصيح، متولد ۱۳۱۳ تهران، درخونگاه. - اخذ ليسانس شيمى از دانشگاه مانتاناى آمريكا - اخذ ليسانس ادبيات انگليسى از همان دانشگاه - «فوق ليسانس» در رشته زبان و ادبيات انگليسى از دانشگاه ميشيگان - برخى از آثار تأليفى او عبارتند از: ديدار در هند، دل كور، عقد و داستانهاى ديگر، داستان جاويد ، خاك آشنا، نمادهاى دشت مشوش، زمستان ،۶۲ نامه اى به دنيا، فرار فروهر، شهباز و جغدان، درد سياوش و... برخى از ترجمه هاى او عبارتند از: استادان داستان ( داستانهاى كوتاه نويسندگان بزرگ جهان) ماندن در وضعيت آخر (تامس ا.هريس)، بازى ها (اريك برن)، رستم نامه (پرفوراى، هم ويليموت - باكستون). رامتين سيار: وقتى قرار است از اسماعيل فصيح بنويسى بايد به خاطر داشته باشى كه او و جهانى كه در آن سير مى كند طيفى از دقت و پژوهش را دربر مى گيرد. چه آثار فصيح پيش از هر چيز از داورى در خوب و بد رويدادها و اعمال ديگران مى پرهيزد و به وصف آنچه مى بيند و نقل آنچه مى شود بسنده مى كند. برخى از وصف هاى او توصيف هاى خشك و گزارش مانند همينگوى را به خاطر مى آورد و همين امر باعث مى شود تا او را در صف رمان نويس هاى معدود حرفه اى و برجسته ايران جاى داد و با اين همه او تنها يك رمان نويس و نويسنده صرف نيست. كه او آثار بزرگ روانشناسى را هم ترجمه مى كند و «وضعيت آخر» و «ماندن در وضعيت آخر» و «بازى ها» و «رستم نامه» گواه اين مدعاست.
اسماعيل فصيح در داستان نويسى امروز ايران، اشتهار و اعتبار شايسته اى دارد. كارنامه اش با در برداشتن بيش از ۲۰ اثر، پربرگ و هم پربار است. گويى اسماعيل فصيح با الهام گرفتن از نام خودش اين قدر راحت و روان و شيرين و شيوا مى نويسد. اسماعيل فصيح در تاريخ دوم اسفند ماه سال ۱۳۱۳ هجرى شمسى به دنيا آمد. در تهران، زير بازارچه در خونگاه، طرف هاى چهارراه گلوبندك. زندگى فصيح با جنگ ها و انقلاب هاى متعدد كشورمان عجين بوده كه در زندگى و كارهاى او نيز بى شك آثار عمده نهاده اند. خودش در اين باره مى گويد: «من فرزند آخر (چهاردهم يا شانزدهم) يك كاسب چهارراه گلوبندك بودم. از ۵ ، ۶ سالگى «قصه خوانى» را شروع كردم. يكى از خواهرهايم كتاب كرايه مى كرد. ليلى و مجنون نظامى و ميشل زاواگو و يا هرچه گير مى آمد. برايم بلند بلند مى خواند. بعد خودم از ده، دوازده سالگى يك خواننده جبرى شدم... بعد از اينكه دبستان عنصرى را - همزمان با شروع جنگ جهانى دوم و كشيده شدن آن به ايران - تمام كردم، به دبيرستان رهنما رفتم و ششم طبيعى ام را گرفتم. آن زمان مصادف بود با دوران مصدق كه ۵۰ يا ۱۰۰ تومان مى گرفتند و معافى مى دادند و من هم بدين ترتيب معافى ام را گرفتم و با بقيه پولى كه از پدرم به من رسيده بود، از طريق تركيه به پاريس و بعد به آمريكا رفتم.» در آغاز تابستان سال ۱۳۳۵ فصيح پس از چند سال كار و تدريس و پس انداز در خونگاه، ايران را ترك مى كند و از راه استانبول و پاريس به آمريكا مى رود و در كالج مانتانا در شهر «بوزمن» به تحصيل ادامه مى دهد و ليسانس شيمى را دريافت مى كند و پس از يك سال زندگى در سانفرانسيسكو و ازدواج با دخترى اروپايى، طى مسافرتى به ايالت مانتانا بازمى گردد و طى يك سال از دانشگاه مانتانا در شهر ميسولا، ليسانس ادبيات انگليسى اش را اخذ مى كند. فصيح در اين باره مى گويد: شهر كوچك مزولا يك جور مركز نويسندگان آمريكايى بود و من در آنجا ارنست همينگوى را ديدم. سال ۱۹۶۱ من به مزولا آمده بودم و مدرك ادبيات انگليسى ام را مى گرفتم. در آن موقع او در شهر كوچك كچوم در آيداهو عمرش را مى گذراند. جنوب مانتانا. دانشكده زبان و ادبيات دانشگاه مانتانا در مزولا همينگوى را دعوت كرد. بالاخره يك روز همينگوى آمد، در محوطه نشست ولى تو نيامد. در همان جا روى چمن ها نشست و صحبت كرد و دانشجوها و اساتيد هم دايره وار جلوش توى چمن... او در اواخر حرف هايش در دقايق آخرى كه مى خواست بلند شود نفس بلندى كشيد، به اطراف به صورت وداع نگاه كرد، بعد باز به من كه نزديكش بودم نگاه كرد، و چون قيافه ام زياد مانتانايى نبود، به شوخى پرسيد: «شما از كجاين؟» ... من همانطور كه نشسته بودم با لهجه خوب آمريكايى گفتم: «Iran ... Good old Persia» با لبخند سرش را تكان داد و گفت: «Right» پرسيد؟ «Going back» گفتم: «I Will» بعد جمله اى گفت كه هنوز توى مغزم مثل ناقوس طلسم شده زنگ مى زند و در آن لحظه نفهميدم مربوط به آينده زندگى من بود يا زندگى خودش. گفت: «Thereشs hard Times in The end.» اسماعيل فصيح پس از يك سال زندگى در واشنگتن دى.سى و تراژدى عشق و ازدواج ناكام مانده و مرگ همسرش به ايران، به تهران، به درخونگاه بازگشت. چون مادرش هرگز حاضر نبود «درخونگاه» را ترك كند و درخونگاه ديگر جاى اسماعيل فصيح نبود، پس از يك سال زندگى در تهران، و درگيرى با شروع كار ترجمه براى مؤسسه انتشارات فرانكلين و شركت ملى نفت ايران و آشنايى با عده اى از بزرگان اهل قلم آن سالها از جمله صادق چوبك، نجف دريابندرى و غلامحسين ساعدى، با معرفى چوبك در تابستان سال ۱۳۴۲ به استخدام رسمى شركت نفت درآمد و به اهواز رفت و در هنرستان صنعتى شركت نفت به كار همت گماشت و همين سال هاى تنهايى و دلمردگى در اهواز بود كه فصيح را به خلق و نشر داستان هاى كوتاه واداشت. اولين رمان فصيح «شراب خام» در سال ۱۳۴۷ توسط انتشارات فرانكلين و زير نظر نجف دريابندرى و ويراستارى بهمن فرسى منتشر شد و با اين همه هنگام چاپ اين كتاب او در يك سفر پژوهشى از سوى شركت ملى نفت ايران در آمريكا و در دانشگاه ميشيگان مشغول گذراندن دوره فوق ليسانس خود در رشته زبان و ادبيات انگليسى بود. پس از بازگشت ازاين سفر او وارد دانشكده نفت آبادان شد و تا سه سال بعد دو كار داستانى اش به چاپ رسيد. «خاك آشنا» و «دل كور». خودش درباره «خاك آشنا» مى گويد: اين كتاب براى من كتاب عزيزى بود. چون اولين كارى بود كه در آمريكا در سنين ۲۴ ، ۲۵ سالگى انجام داده بودم؛ از جمله «خاله تورى». هنگام ورود من به شركت نفت و آشنايى با چوبك، ايشان مشغول ديدن فرم هاى چاپى تنگسير بود. از من خواست نگاهى به آن اثر بكنم. من اين كار را با كمال افتخار پذيرفتم و منوط به خوانده شدن داستان هاى كوتاهم توسط ايشان كردم و ايشان پس از خواندن آنها گفت: «داستان هاى بكرى است از يك محيط بكر.» پس از چاپ «خاك آشنا» فصيح مجموعه چهار داستان كوتاه تولد/ عشق/ عقد/ مرگ را در سال ۱۳۵۱ چاپ مى كند و مجموعه داستان هاى كوتاه «ديدار در هند» را دو سال بعد توسط نشر اميد منتشر مى كند. با اين همه رمان ماندگار «داستان جاويد» فصيح در مايه كيانى آيين زرتشت پس از شش سال پژوهش و ويراستارى موبد «رستم شهزادى» توسط انتشارات اميركبير در سال ۱۳۵۸ چاپ مى شود كه تا آن زمان چاپ هاى جديد شراب خام و عقد و داستان هاى ديگر را بيرون داده بود.
طى دو سال اول پس از انقلاب فصيح رمان «لاله برافروخت» را مى نويسد و با شروع جنگ تحميلى ايران و عراق و بسته شدن دانشكده نفت آبادان قديمى، فصيح در ۴۷ سالگى با سمت استاديار زبان انگليسى تخصصى مجبور به بازنشستگى مى گردد و اين سال وقوع حوادثى است كه باعث بدعت نو و سرعت جديدى در كارهاى فصيح محسوب مى شود. رمان «ثريا در اغما» در سال ۱۳۶۲ توسط نشرنو چاپ مى شود و مورد توجه شديد و نقد ايرانيان در كشور و خارج از كشور وجهان ادب و دنياى سوم قرار مى گيرد. آنچنان كه در يك سال بعد از چاپ در حالى كه چاپ چهارم آن در تهران بيرون مى آمد، چاپ اول ترجمه انگليسى آن در سال ۱۹۸۵ توسط انتشارات Zed به سردبيرى يكى از بزرگترين ناشران ادبيات جهان سوم «رابرت مالتنو» چاپ مى شود كه تاكنون در دنيا به ويژه در ايالات متحده فروش چشمگيرى داشته و در فرانسه و آلمان نيز ترجمه شده است. يكى از عمده ترين محيط هايى كه فصيح در آثار خود بسيار تحت تأثير آن است زادگاه اوست. درخونگاه. درباره اش مى گويد: «بازارچه درخونگاه طهران از زمان قاجار وجود داشته، شايد اوايل «درخانقاه» بوده. نمى دانم. ولى موجوديت و مفهوم «درخونگاه» حالا براى من يك حالت فكرى دوران كودكى است تا يك «بازارچه». مكانش هم البته كوچه اى است طرف هاى چهارراه گلوبندك. بازارچه كوچك درخونگاه هم هنوز وجود دارد. آدم هايى كه در آنجا وجود داشتند و من را به گريه مى انداختند يا مى خنداندند، يا عشق مى ورزيدند همه در ذهن من حك شده اند. ولى خب، انسان در توليد يك اثر هنرى زندگى را كپى نمى كند، بلكه براى آن درد يا عقده طرحى مشخص مى كند، شخصيت هايى مى سازد، حال و هوايى را ايجاد مى كند، زمينه و زمان و علت وقوع اين قضايا را مشخص مى كند و مهم تر از هر چيز «تز» آن را روشن مى كند.» رمان «درد سياوش» اسماعيل فصيح كه سال ها پيش از انقلاب در تنهايى هاى آبادان نوشته شده بود در سال ،۱۳۶۴ پس از طى مراسم چاپ كتب جديد در اداره نشر وزارت ارشاد و فرهنگ اسلامى توسط انتشارات صفى عليشاه بيرون آمد. رمان بزرگ جنگى «زمستان ۶۲» فصيح نيز در پاييز همين سال توسط نشر نو منتشر شد و ترجمه انگليسى آن زير نظر بخش زبان فارسى دانشگاه كلمبيا در نيويورك چاپ شد. رمان «شهباز و جغدان» كه آن هم در سال هاى قبل از انقلاب در آبادان نوشته شده بود و فصيح حوصله نشر آن را نيافته بود در سال ۱۳۶۹ توسط انتشارات صفى عليشاه بيرون آمد و همچنين در همين سال مجموعه داستان هاى مربوط به سال هاى جنگ با نام «نمادهاى دشت مشوش» توسط همين ناشر منتشر شد. اسماعيل فصيح از همان ايام كودكى تاكنون با مداد مى نويسد و از تايپ فارسى گريزان است. او درباره حال وهواى نوشتن و چگونه نوشتن اش مى گويد: «به نظر من نويسنده چه در داستان كوتاه و چه در رمان، كاراكتر اصلى را از هوا نمى گيرد، بلكه از زندگى خود و اطراف خود و كسانى كه بر او اثر گذاشته اند، مى گيرد. ولى ممكن است وقتى وارد مجراى داستان شود، مشخصات ديگرى را به كاراكتر اصلى بيفزايد، تغييراتى به او بدهد و يا كاراكترهاى ديگرى به داستان اضافه كند. به طور كلى فكر نمى كنم كه در كتاب هاى من شخصيت اصلى اى وجود داشته باشد كه از بيرون سرنوشت و زندگانى اصلى من آمده باشد. از درخونگاه بگيريد تا پاريس و آمريكا و اهواز و آبادان و اكباتان و... از اولين كار چاپ شده تا الآن حدود ۴۰ سال است كه من در جبر نوشتن هستم! اكثر نوشتن من با اتفاقاتى كه براى من اتفاق افتاده وكسانى كه من را تكان داده اند به نحوى بستگى داشته. مرگ و جنگ و انقلاب ها و بخصوص انگيزه هاى شديدى بوده اند. به هر حال داستان مى تواند خودش را عوض كند. چه بسا حتى شده رمانى به نحوى شروع شده و در تصميم گيرى هاى بعد به شكلى كلاً متفاوت به اتمام رسانده شد. براى مثال در رمان «نامه اى به دنيا» كه آن را سالها قبل نوشتم، موضوع زنى آمريكايى است كه به ايران مى آيد و به نحوى شهيد مى شود. نظرم اين نبود كه داستان را با مرگ او شروع كنم مى خواستم «آنجلا گلاسينكى» وارد ايران بشود، دنبال بچه اش برود اهواز، در قسمت هاى اوج درگيرى جنگ شهرها وارد بشود و بالاخره بفهمد كه بچه اش «در جنگ شهرها» شهيد شده، و به خاطر نجات بچه ديگرى كشته شود. اما بعد تصميم گرفتم قسمت آخر را به اول داستان منتقل كنم، يعنى قصه با مرگ شروع شود و به عشق برسد. » اسماعيل فصيح رمان عظيم و كيانى «فرار فروهر» را پس از سالها پژوهش و ويراستارى توسط مردان اهل موضوع اساطيرى ايران، در سال ۱۳۷۲ نشر البرز به چاپ رسيد و پس از انتظار پخش كه مدت مديدى (هشت ماه) به طول انجاميد، در خرداد سال ۱۳۷۲ انتشار يافت و در مدت كوتاهى ناياب و در همين سال چاپ دوم آن منتشر گريد. او در اوايل پاييز سال ۱۳۷۳ رمان عرفانى «باده كهن» را نوشت و چاپ كرد كه خوانندگان ربع قرن اخير فصيح را به شدت متحير كرد. از اسماعيل فسيح ترجمه هاى متعددى نيز انتشار يافته كه روشنگر دو زمينه از اشتغال ذهنى او به ادبيات جهانى و همچنين به علم جديد تحليل رفتار متقابل روانشناختى و حالت هاى شخصيتى فرد را منعكس مى سازد، علمى كه امروزه تحت عنوان Transactional Analysis در رشته هاى بسيار گوناگون روانشناسى، روان درمانى، آموزش، مديريت و بازسازى شخصيت در جهان كار بردهاى متعدد و مؤثر دارد. از لحاظ نگاه تاريخى به ترجمه هاى فصيح در ادبيات جهانى، مجموعه داستانهاى «استادان داستان» كه شامل سى داستان كوتاه از نويسندگان شهير جهان ترجمه و انتخاب و به صورت ناشر مترجم انتشار يافت و اكنون به صورت چاپ پنجم توسط نشر البرز بيرون آمده است، قابل توجه است. مشهور ترين، و بطور معجزه آسايى پرفروش ترين «ترجمه هاى» فصيح و «وضعيت آخر» نوشته دكتر تامس آ.هريس در سال ۱۳۶۱ است كه اكنون چاپ شانزدهم را هم پشت سر گذاشته است. براى پايان بهتر است به آغاز نويسندگى فصيح باز گرديم و شبى كه او بخاطر داستان «خاله تورى» جايزه دوم مسابقه داستان هاى كوتاه دانشجويان را برده بود و رئيس دپارتمان زبان دانشگاه و ميان جمع كمى پر طمطراق در حالى كه چك او را با يك گل سرخ به فصيح مى داده به او گفته: I think we have a writer on our hand و حالا پس از گذشت ۴۴ سال از آن شب بايد كلاه احترام از سر برداريم و به اسماعيل فصيح بگوييم كه: بله ما براستى نويسنده اى بزرگ و غير قابل انكار در دستانمان داريم. نويسنده اى كه ديگر به مهرگان پيوسته و بايد نام و يادش را در مهرگان ايران حك كنيم.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم تیر ۱۳۸۸ ساعت 15:28 توسط فعال
|
اولین جلسه کارگاه نقد کتاب کانون آوای هم اندیشان جوان با بررسی کتاب مسخ اثر فرانتس کافکا برگزار شد. در ذیل خلاصه ای از مباحث کارگاه ذکر میشود. از سرکار خانم سمانه صادقی برای تهیه و نگارش خلاصه ی نقد های کارگاه تشکر می نماییم.
فرانتس کافکا(۳ ژوئیه ۱۸۸۳- ۳ ژوئن ۱۹۲۴) یکی از بزرگترین نویسندگان آلمانیزبان در قرن بیستم بود.
آثار کافکا ـ که با وجود وصیت او مبنی بر نابود کردن همهٔ آنها، اکثراً پس از مرگش منتشر شدند ـ در زمرهٔ تأثیرگذارترین آثار در ادبیات غرب به شمار میآیند.
مشهورترین آثار کافکا داستان کوتاه مسخ (Die Verwandlung) و رمان محاکمه و رمان ناتمام قصر (Das Schloß) هستند. به فضاهای داستانی که موقعیتهای پیش پا افتاده را به شکلی نامعقول و فراواقعگرایانه توصیف میکنند ـ فضاهایی که در داستانهای کافکا زیاد پیش میآیند ـ کافکایی میگویند.
خلاصه ی زندگینامه:
مشخصات اصلي: نام: فرانتس كافكا/ جنسيت: مرد/ قد: cm1/82/ وزن: kg65ـ،۴۵ كاهش وزن به دليل بيماري/ رنگ چشم: آبي ـ خاكستري/ رنگ مو: مشكي/ مليت: اطريشي ـ مجاري، سپس چك/ مذهب: يهودي/ تاريخ تولد: ۳جولاي سال/۱۸۸۳ محل تولد: پراگ، بوهم/ والدين: هرمان كافكا (۱۹۳۱ـ/۱۸۵۲ جولي (لوئي) كافكا (۱۹۳۴ـ۱۸۵۶)/ خواهران و برادران: جرج (۱۸۸۶ـ۱۸۸۵)/ هنريچ (۱۸۸۸ـ۱۸۸۷)/ گابريل «الي» (۱۹۴۲ـ۱۸۸۹)/ والري «والي» (؟۱۹۴۲ـ۱۸۹۰)/ اتيلي «اتلا» (۱۹۴۳ـ۱۸۹۲)/ تحصيلات: دكتراي رشته حقوق از دانشگاه چارلز فردينان، پراگ/ شغل: كارگر بيمه، نويسنده/ همسر: ـ/ فرزند: ـ/ تاريخ مرگ: ۳ژوئن سال/۱۹۲۴ محل مرگ: كيرلينگ ـ نزديك وين، اطريش/ علت مرگ: بيماري سل/ سن در هنگام مرگ: ۴۰سال و ۱۱ماه/
کافکا در یک خانوادهٔ آلمانیزبان یهودی در پراگ به دنیا آمد. در آن زمان پراگ مرکز کشور بوهم، پادشاهیای متعلق به امپراتوری اتریش و مجارستان بود. او بزرگترین فرزند خانواده بود و دو برادر کوچکتر داشت که قبل از شش سالگی فرانتس مردند و سه خواهر که در جریان جنگ جهانی دوم در اردوگاههای مرگ نازیها جان باختند.
کافکا زبان آلمانی را به عنوان زبان اول آموخت، ولی زبان چکی را هم تقریباً بینقص صحبت میکرد. همچنین با زبان و فرهنگ فرانسه نیز آشنایی داشت و یکی از رماننویسان محبوبش گوستاو فلوبر بود. آموزش یهودی او به جشن تکلیف در سیزده سالگی و چهار بار در سال به کنیسه رفتن با پدرش محدود بود . کافکا در سال ۱۹۰۱ دیپلم گرفت، و سپس در دانشگاه جارلز یونیورسیتی پراگ شروع به تحصیل رشتهٔ شیمی کرد، ولی پس از دو هفته رشتهٔ خود را به حقوق تغییر داد. این رشته آیندهٔ روشنتری پیش پای او میگذاشت که سبب رضایت پدرش میشد و دورهٔ تحصیل آن طولانیتر بود که به کافکا فرصت شرکت در کلاسهای ادبیات آلمانی و هنر را میداد. کافکا در پایان سال اول تحصیلش در دانشگاه با ماکس برود آشنا شد که به همراه فلیکس ولش روزنامهنگار ـ که او هم در رشتهٔ حقوق تحصیل میکرد ـ تا پایان عمر از نزدیکترین دوستان او باقی ماندند. کافکا در تاریخ ۱۸ ژوئن ۱۹۰۶ با مدرک دکترای حقوق فارغالتحصیل شد و یک سال در دادگاههای شهری و جنایی به عنوان کارمند دفتری خدمت وظیفهٔ بدون حقوق خود را انجام داد.
کافکا در ۱ نوامبر ۱۹۰۷ به استخدام یک شرکت بیمهٔ ایتالیایی به نام Assicurazioni Generali درآمد و حدود یک سال به کار در آنجا ادامه داد. از نامههای او در این مدت برمیآید که از برنامهٔ ساعات کاری ـ هشت شب تا شش صبح ـ ناراضی بوده چون نوشتن را برایش سخت میکردهاست. او در ۱۵ ژوئیهٔ ۱۹۰۸ استعفا داد و دو هفته بعد کار مناسبتری در مؤسسهٔ بیمهٔ حوادث کارگری پادشاهی بوهم پیدا کرد. او اغلب از شغلش به عنوان «کاری برای نان در آوردن» و پرداخت مخارجش یاد کردهاست. با این وجود او هیچگاه کارش را سرسری نگرفت و ترفیعهای پی در پی نشان از پرکاری او دارد. در همین دوره او کلاه ایمنی را اختراع کرد، و در سال ۱۹۲ به دلیل کاهش تلفات جانی کارگران در صنایع آهن بوهم و رساندن آن به ۲۵ نفر در هر هزار نفر، یک مدال افتخار دریافت کرد.[۳] (همچنین وظیفهٔ تهیهٔ گزارش سالیانه نیز به او محول شد و گفته میشود چنان از نتیجهٔ کارش راضی بود که نسخههایی از گزارش را برای خانواده و اقوامش فرستاد.) همزمان کافکا به همراه دوستان نزدیکش ماکس برود و فلیکس ولش که سه نفری دایرهٔ صمیمی پراگ را تشکیل میدادند فعالیتهای ادبی خود را نیز ادامه میداد.
در سال ۱۹۱۱ کارل هرمان همسر خواهرش اِلی، به کافکا پیشنهاد همکاری برای راهاندازی کارخانهٔ پنبهٔ نسوز پراگ، هرمان و شرکا را داد. کافکا در ابتدا تمایل نشان داد و بیشتر وقت آزاد خود را صرف این کار کرد.در این دوره با وجود مخالفتهای دوستان نزدیکش از جمله ماکس برود ـ که در همهٔ کارهای دیگر از او پشتیبانی میکرد ـ به فعالیتهای نمایشی تئاتر ییدیش هم علاقهمند شد و در این زمینه نیز کارهایی انجام داد.
کافکا در سال ۱۹۱۲ در خانهٔ دوستش ماکس برود، با فلیسه بوئر که در برلین نمایندهٔ یک شرکت ساخت دیکتافون بود آشنا شد. در پنج سال پس از این آنها نامههای بسیاری برای هم نوشتند و دو بار نامزد کردند. رابطهٔ این دو در سال ۱۹۱۷ به پایان رسید.
کافکا در سال ۱۹۱۷ دچار سل شد و ناچار شد چندین بار در دورهٔ نقاهت به استراحت بپردازد. در طی این دورهها خانواده به خصوص خواهرش اُتا مخارج او را میپرداختند. در این دوره، با وجود ترس کافکا از این که چه از لحاظ بدنی و چه از لحاظ روحی برای مردم نفرتانگیز باشد، اکثراً از ظاهر پسرانه، منظم و جدی، رفتار خونسرد و خشک و هوش نمایان او خوششان میآمد.
کافکا در اوائل دههٔ ۲۰ روابط نزدیکی با میلنا ینسکا نویسنده و روزنامهنگار هموطنش پیدا کرد. در سال ۱۹۲۳ برای فاصله گرفتن از خانواده و تمرکز بیشتر بر نوشتن، مدت کوتاهی به برلین نقل مکان کرد. آنجا با دوریا دیامانت یک معلم بیست و پنج سالهٔ کودکستان و فرزند یک خانوادهٔ یهودی سنتی ـ که آن قدر مستقل بود که گذشتهاش در گتو را به فراموشی بسپارد ـ زندگی کرد. دوریا معشوقهٔ کافکا شد و توجه و علاقهٔ او را به تلمود جلب کرد.
عموماً اعتقاد بر این است که کافکا در سراسر زندگیش از افسردگی حاد و اضطراب رنج میبردهاست. او همچنین دچار میگرن، بیخوابی، یبوست، جوش صورت و مشکلات دیگری بود که عموماً عوارض فشار و نگرانی روحی هستند. کافکا سعی میکرد همهٔ اینها را با رژیم غذایی طبیعی، از قبیل گیاهخواری و خوردن مقادیر زیادی شیر پاستوریزه نشده (که به احتمال زیاد سبب بیماری سل او شد[۶]) برطرف کند. به هر حال بیماری سل کافکا شدت گرفت و او به پراگ بازگشت، سپس برای درمان به استراحتگاهی در وین رفت، و در سوم ژوئن ۱۹۲۴ در همان جا درگذشت. وضعیت گلوی کافکا طوری شد که غذا خوردن آن قدر برایش دردناک بود نمیتوانست چیزی بخورد، و چون در آن زمان تزریق وریدی هنوز رواج پیدا نکرده بود راهی برای تغذیه نداشت، و بنابراین بر اثر گرسنگی جان خود را از دست داد. بدن او را به پراگ برگرداندند و در تاریخ ۱۱ ژوئن ۱۹۲۴ در گورستان جدید یهودیها در ژیشکوف پراگ به خاک سپردند.
فعالیتهای ادبی
کافکا در طول رندگیش فقط چند داستان کوتاه منتشر کرد که بخش کوچکی از کارهایش را تشکیل میدادند و هیچگاه هیچیک از رمانهایش را به پایان نرسید (به جز شاید مسخ که برخی آن را یک رمان کوتاه میدانند). نوشتههای او تا پیش از مرگش چندان توجهی به خود جلب نکرد. کافکا به دوستش ماکس برود گفته بود که پس از مرگش همهٔ نوشتههایش را نابود کند. دوریا دیامانت معشوقهٔ او با پنهان کردن حدود ۲۰ دفترچه و ۳۵ نامهٔ کافکا، تا حدودی به وصیت کافکا عمل کرد، تا وقتی که در سال ۱۹۳۳ گشتاپو آنها را ضبط کرد. جستجو به دنبال این نوشتههای مفقود هنوز ادامه دارد. برود بر خلاف وصیت کافکا عمل کرد و برعکس بر چاپ همهٔ کارهای کافکا که در اختیارش بود اهتمام ورزید. آثار کافکا خیلی زود توجه مردم و تحسین منتقدان را برانگیخت.
همهٔ آثار کافکا به جز چند نامهای که به چکی برای میلنا ینسکا نوشته بود، به زبان آلمانی است. / ویکی پدیا
آثار
* قصر
* دیوار چین
* گروه محکومین
* مسخ
* طبیب دهکده
* امریکا
* آشکار
* نامه به فلیسه
* محاکمه
نگاهی به مسخ در کارگاه:
در داستان مسخ با شخصیت منفعلی روبرو هستیم که در جهانی زندگی می کند که با خود ودیگران غریبه است.البته حکومت ،جامعه وسیستم اداری آن زمان سهم بزرگی از غریبه بودن گره گور با خود ودیگران را بازی می کند.
گره گوری که فقط بخا طر ورشکستگی پدر مجبور می شود برای تامین خانواده از علاقه ی خود، از استعداد خود و از خانواده خود دست بشوید و بخاطر دیگران تبدیل به دیگری شود که با خود نیز غریبه است.گره گوری که از کابوس روزمرگی به کابوس بزرگتری می رسد.کابوسی که بین انسان وحشره بودن درگیر می شود حشره انسان نمایی یا به تعبیبری انسان حشره نمایی که حرف دیگران را می فهمد ولی دیگران حرف او را نمی فهمند.گره گور یکی از قربانیان سیستم مدرن وصنعتی آن دوران است انسانی که تا وقتی کار می کند به حساب می آید؛حق انتخاب ندارد وبه محض ازکارافتادگی از جامعه حذف می شودوکم کم انسانها رابه موجودهای تبدیل می کند که فقط به فکر فردای خویش اند که فردا چه بپوشند وچه بخورند.
دراین کتاب شاید گره گور انسانی است که به هئیت حشره در آمده وخانواده حشراتی که به ماهیت انسان درآمده اند.مسخ واقعی هنگامی رخ می دهد که خانواده ای که به هئیت حشره در آمده اند کم کم به خودشان می آیند که انسان بودن به چه معنا است دراواخر ماه مارس که حشرات از خواب زمستانی بیدار می شوند خانواده گره گور نیز از خواب غفلت و نسیان زدگی بیدار می شوند ،پنجره ها راباز می کنند وزندگی را به خانه خود دعوت می کنند.خانواده ای که اکنون همه اعضا درآن می تواند کار ی کندوبرای زندگی آینده امیدوار می شوند.
«ده دقیقه پیش تلفنی از بیمارستان داشتم که خبر از مرگ او میداد». همسر واسیلی آکسیونوف دوشنبه 6 جولای با گفتن این جمله به رسانهها خبر از مرگ یکی از بزرگترین نویسندگان معاصر روس داد. 15 ژانویه 2008 واسیلی در حین رانندگی احساس ناراحتی کرد. پس از آن هوشیاریاش را از دست داد و تصادف کوچکی هم کرد. او بعد از چند عمل جراحی برای یکسال در بیمارستان بستری شد و در نهایت دوشنبه هفته گذشته در سن 76 سالگی درگذشت. ولادیمیر پوتین، نخستوزیر روسیه مرگ آکسیونوف را ضایعهای جبرانناپذیر برای ادبیات روسیه عنوان کرد و در یک جمله او را نویسندهای تیزبین، شجاع و آزادیخواه توصیف کرد.
اولین جلسه کارگاه نقد کتاب کانون آوای هم اندیشان جوان با همکاری آکادمیا در محل هنرکده آکادمیا برگزار شد.
در این جلسه درباره شرایط عضویت در کارگاه نقد کتاب و هم چنین موضوعات مرتبط با آن بحث و تبادل نظر شد و در پایان مسئولان کارگاه و هم چنین کتاب هایی که قرار است مورد بررسی قرار بگیرند مشخص شدند.
مسئولین کارگاه:
آقای محمد بادپر:دبیر کارگاه
آقای حامد صحراییان:مسئول امور مالی
سرکار خانم تقوایی: بازرس
نام کتاب ها و زمان نقد آنها:
هفته
تاریخ
نام کتاب
نویسنده
اول
۱۹/۴/۸۸
مسخ
فرانتس کافکا
دوم
۲۶/۴/۸۸
بررسی کل آثار
احمد محمود
سوم
۲/۵/۸۸
کوری
ساراماگو
چهارم
۹/۵/۸۸
بررسی کل آثار
امیر خانی
پنجم
۱۶/۵/۸۸
صد سال تنهایی
گابریل گارسیا مارکز
ششم
۲۳/۵/۸۸
بررسی کل آثار
بزرگ علوی
هفتم
۳۰/۵/۸۸
شازده کوچولو
سنت اگزوپری
هشتم
۶/۶/۸۸
بررسی کل آثار
جلال آل احمد
+ نوشته شده در شنبه بیستم تیر ۱۳۸۸ ساعت 2:11 توسط فعال
|
متکلم را تا کسی عیب نگیرد، سخنش صلاح نپذیرد.[سعدی: گلستان، باب هشتم]
اندیشه نقد و نقد اندیشه بسی قدمت دارد. سابقه انتقاد ادبی یا سخنسنجی به یونان باستان و بوطیقا (=فن شعر) ارسطو میرسد. در اسلام ریشههای انتقاد اندیشه و عمل در قرآن مجید هست: ادفع بالتی هی احسن السیئة... (با پدیده بد، به بهترین شیوه مبارزه کن-مؤمنون، 96)، ... و جادلهم بالتی هی احسن... (با بهترین طریق، مناظره و بحث کن-نحل،بخشی از آیه 125)، فبشِّر عبادی الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه... (مژده بده به بندگانی که به اقوال مختلف گوش فرامیدهند و بهترین آن را، در گفتار و کردار، پیروی میکنند-زمر، 17-18)، ...ان جائکم فاسق بنبأٍ فتبیّنوا... (هرگاه فاسقی-فرد غیرثقهای- خبری برای شمار آورد تصدیق نکنید تا در آن تحقیق کنید. –حجرات، 6)، ...ولاتقف مالیس لک به علم... (هرگز آنچه را که علم و اطمینان به آن نداری دنبال مکن-اسراء 36)، ...لایستوی الخبیث و الطیب و لو اعجبک کثرةُ الخبیث... (هرگز پاک و ناپاک- سره و ناسره- یکسان نخواهد بود، هرچند کثرت پلید ترا به شگفتی آرد- مائده، 100)، ...هل یستوی الذین یعلمون و الذین لایعلمون... (آیا دانایان با نادانان برابرند؟ هرگز- زمر، 9) و آیات مشابه دیگر.
شیوه سختکوشانه و سختگیرانهای که محدثان، از همان قرون اولیه اسلامی، در جمع و تدوین و نقادی احادیث نبوی به عمل درآوردند، یکی از درخشانترین کوششهای علمی مسلمانان است. در فلسفه و کلام و شعر و ادب و علم و هنر نیز نقد و نقض و رد و شرح رواج داشته است.
همه میدانیم که ابوحامد غزالی (متوفای 505) کتاب تهافتالفلاسفهاش را در رد و انتقاد بعضی اصول فلسفی که از نظر کلام و روح دیانت، زیانبار میدید نوشت، و ابن رشد اندلسی (متوفای 595) که برعکس غزالی قائل به اتصال و اتفاق نگرش فلسفی و دینی بود، کتابی مفصلتر به نام تهافت التهافت در نقد کتاب غزالی نگاشت؛ یا سید مرتضی، معروف به علمالهدی (متوفای 436) از بزرگترین متکلمان شیعه، با آنکه در فلسفه دینی و کلام با معتزله قریبالمشرب بود، کتابی به نام الشافی فی الامامة، در رد و نقد جلد بیستم از کتاب عظیم المغنی اثر قاضی عبدالجبار همدانی معتزلی نوشت (که نظر به اهمیتش، شیخ طوسی –متوفای 460- آن را تلخیص کرد که به تلخیص الشافی معروف است). یا ابن تیمیه (متوفای 728 متکلم نامدار اهل سنت کنتاب منهاج السنة النبویة فی نقض کلام الشیعة القدریة را رد و نقد کتاب منهاج الکرامة فی معرفة الامامةی علامه حلی (متوفای 728) تألیف کرد. نظایر این نقد و نقضها، یعنی نگارش کتاب یا رسالهای در رد کتاب یا رساله دیگر یا انتقاد از آن، در فرهنگ اسلامی سابقه کهن و نمونه فراوان دارد.
خاصتر از این، نقد و ارزیابی و معرفی کتاب در کتابشناسی های کهن عالم اسلام است، از جمله در الفهرست ابن ندیم (متوفای 380) و کشف الظنون حاجی خلیفه (=کاتب چلبی، متوفای 1067) و ذیلهای آن. و در عصر جدید هم فهارس نسخ خطی و چاپی و کتابشناسیهایی چون الذریعهای آقا بزرگ تهرانی گنجینهای از معرفی (گاه همراه با انتقاد و ارزیابی) کتاب است.
ولی نقد یا انتقاد کتاب به معنای جدید و کامل کلمه، جدید است. و رواجش نه فقط پس از انتشار چاپ، بلکه پس از پدید آمدن نشریات ادواری (مجلات) در یکی دو قرن اخیر است. در ایران طبعاً سابقهاش از یک قرن کمتر است. از نمونههای نادر مطبوعات عصر مشروطیت گذشته، انتقاد کتاب، به صورت مقالهای مفرد و مستقل در ارزیابی یک اثر، از اوایل قرن چهاردهم شمسی در مطبوعات فارسی ظاهر گردیده است.
غذای روح را باید خوب انتخاب کرد. روح هرکسی غذایی مخصوص به خود دارد و باید کوشش کنیم نویسندگانی را که مطلوب ما هستند و بدون شک با نویسندگان محبوب دیگران تفاوت فاحش دارند بیابیم. در ادبیات نیز مانند عشق انسان از انتخاب دیگران دچار حیرت میشود.